ریشهیابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق(10)
اولینتلاشها و نتایجی فراترازانتظار
یاد یاران
چشمانداز: در شماره پیشین ضمن بازگوکردن بخشهای عمده مقاله "پرچم"، اشاره شد كه نخستین هسته مقاومت در برابر جریان مارکسیستی به رهبری تقی شهرام (پرچمدار) توسط مجید شریفواقفی، مرتضی صمدیهلباف و شما در خانه خیابان ترقی تشکیل شد. بقیه ماجرا را از همانجا پی ميگیریم.
چشمانداز: درگفتوگوی پیشین به آنجا رسیدیم که گروه شما (مرکب از مجید شریفواقفی، مرتضی صمدیهلباف و شما) در زمینههای گوناگون اقدام به مقاومت در برابر جریان مارکسیستی کرد، اگر بخواهیم نقادانه به کار شما نگاه کنیم، این پرسشها مطرح است: عدهای میگویند چرا در پی احیای سازمان مجاهدین خلق بودید؟ آیا بهتر نبود که سازمان را به تقی شهرام وامیگذاشتید و سازمانی دیگر با نامی دیگر برای خود تأسیس میکردید؟
از آخرین نوشتهام خطاب به بهروز فاتح یک هفتهای گذشت. بهروز از سر لطف و علاقه ایمیلی فرستاد و پرسید: «من همچنان منتظر نوشتهی دوم شماهستم. آیا مشکلی پیش آمده؟» مقصودش ادامه نوشته و ماجراهای «من شی مو» بود. برای او نوشتم «نه مشکلی پیش نیامده. علت تاخیر آن است که من نویسنده حرفهای نیستم وبرای این که چیزی بنویسم و خاطرهای نقل کنم باید حسابی بروم در همان فضا. گاه غمگین و گاه شادگاه عصبانی و عمدتا بیقرار شوم و آنگاه شروع کنم به نوشتن. تا این احساس به من دست ندهد فکر میکنم نوشته یا گفتهام «سفارشی» و «فرمایشی» است ( نوعی که در رادیو و نشریه مجاهد سالها قبل بدان اشتغال داشتم). ایمیل دیگری همین امشب دریافت کردم از دوستی بنام «مهر» که نکات دقیق و زیبائی در آن است. زیبايی محتوای نوشتهاش را با شما قسمت میکنم. کلاف نوشته من نیز به کمک «مهر» باز شد.
چندی پیش دوستی دو مطلب از وبلاگ "من رویایی دارم" نوشته آقای بهروز فاتح را که در باره من بود برایم ارسال کرد. نویسنده زندگی من را بهانه کرده بود تا به نتیجهای فراتر از من برسد. او ضمن بررسی سرگذشت من به کسانی میپردازد که در مقاطع مختلف مرا از مرگ رهانیده بودند. نتیجهگیری درست بهروز فاتح در عنوان نوشتههایش آمدهاست. "همهجا آدم خوب و بد هست". نوشتهها را در آدرسهاي زير بخوانید تا بقول فاتح تازه شوید:
نوشتههای بهروز فاتح را که خواندم به قسمت "نظرات" ذیل نوشته رفتم. ساعاتی از نیمه شب گذشته و من در خلوت لذت بخش خویش، به دور از قیل وقالهای ضرور ودربسیاری موارد ناضرور روزانه،دیدم چه دنیای متفاوت، متضاد و رنگارنگی در زیر پوست هریک از ما جریان دارد.
بهروز فاتح کرکره نوشتن را پائین کشیده بود اما وبلاگ فعال بود.تا حوالی صبح در وبلاگش سیر و سیاحت کردم. درپایان با وی احساس دوستی و نزدیکی کردم. نامطمئن از دریافت پاسخ ایمیلی برایش فرستادم.(1)
ریشهیابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق(9)
مسئله این بود: پذیرش شکست یا مقاومت
مقاله «پرچم» و اعلام تغییر ایدئولوژی در درون سازمان در گفتوگوی پیشین رسیدیم به انتشار مقاله "پرچم" در نشریه داخلی سازمان به تاریخ آذر 1353، ماجرا را از همانجا پی ميگیریم.
شاهسوندی: پیشتر اشاره کردم که در یک بعدازظهر پايیزی در آذر ماه 1353، در شرايطی که خانهگردیهای شبانه ساواک جریان داشت و از زمین وآسمان بر سرمان مشکلات میبارید، در شرايطی که شب سختی را با بیدارخوابی از سرگذرانده بودیم و برای ادامه کار و فعالیت در خانه اصلی و پایگاهی در خیابان ترقی جمع بودیم، مجید (شريفواقفي) هم آمد.
طفلی به نام شادی، دیریست گمشدهست با چشمهای روشنِ براق با گیسویی بلند به بالای آرزو هرکس از او نشانی دارد ما را کند خبر این هم نشان ما: یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر
ریشهیابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق(8)
گرفتار در میان دو لبه تیغ استبداد
چشم انداز ایران: در گفتوگوی پیشین تا مرحله شدت گرفتن تحولات درونی پس از به تسلیم واداشتن علیرضا سپاسی آشتیانی و بهرام آرام سخن گفتید، ممكن است ادامه سخن را از همان جا پی بگیرید.
شاهسوندی: لازم است پيش از بررسی موضوعات، به شماری از حوادث آن ایام که به درک فضای سیاسی ـ امنیتی آن زمان کمک میکند بپردازم، چون بدون درک شرايط امنیتی آن ایام، قضیه به خوبی درک نمیشود.
ریشهیابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق(7)*
ویرانگری و القاي شبهه با استفاده از اقتدار تشکیلاتی
چشم انداز ایران:مدتی این مثنوی تأخیر شد؟!
شاهسوندی:بله، تأخیر عمدی و اعتراضی به وقایع پس از انتخابات بود. یکبار هم خصوصی برایتان نوشتم که نمیتوان راوی صادق وقایع تاریخی گذشته بود و از کنار وقایع مشابه آن که در میهن جریان دارد بیتفاوت گذشت. بگذارید بیشتر توضیح دهم؛ پیش از این چه در گفتوگو با شما و يا در جاهای دیگر گفته و نوشتهام که تصویر لحظه خداحافظی با مجید شریفواقفی در ساعت 3 بعدازظهر روز سهشنبه 16 اردیبهشت 1354 از آن زمان تا سالها بعد و تاکنون با من است. من در این همه سال، نه خواستم و نه توانستم آن لحظه را فراموش کنم. آن تصویر برای من یادآور ارزشهايی است که علیرغم افت و خیزها و فرازونشیبهای گوناگون میتوان و باید به آنها وفادار ماند. این "وفا"داری، نوعی وفاداری به خویشتن خویش و حتی انگیزه حرکت و مقاومت است. عهد ما با لب "خونین"دهنان بست خدای... .