نهم نوامبر1989، برابرباهجده آبان 1368، یک سال و پنج ماه بود که مهمان زندان جمهوری اسلامی بودم. آن روز هم مانند روزهای دیگر با ضربههای محکم نگهبان به درب آهنی سلول و فریاد بیدارباش سحرگاهی او آغازشد.
دوستی دارم به نام فضلالله، از کلاس اول دبستان تا الان. چندین سال پیش در دوره حسنی مبارک با او به مصر سفر کردم، برای دیدن اهرام و مکانی دیگر. در مصر همه چیز آرام بود و تحت کنترل. مثل دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خودمان، عَسَس بیدار بود و مردمان "ظاهرا" در خواب. کنفرانسهای حزب فراگیر عربی در سالن هتل، کنگرههای حزب رستاخیز در قبل از انقلاب را به یاد میآورد.
روز بعد از دیدن اهرام، به منطقهای شلوغ رفتیم. سمت چپ مسجد سلطان حسن بود و سمت راست مسجد رِفاعی، که هدف دیدار ما بود. شبستان بزرگ و نیمهتاریک بود. نگهبان مسجد که فهمیده بود دنبال چه هستیم، در حالی که آشکارا تمنای انعام داشت، به سراغمان آمد. درفرورفتگیِ سمت راست، سنگ قبری مرمرین را نشان داد و گفت: شاهنشاه ایران.
در ورزش حرفهای ، این که یک ورزشکار "کِی" وارد صحنه شده و بعد از کسب افتخارات "کِی" از صحنه خارج شود بسیار مهم است. کسانی که این اصل راهنمارا رعایت نکردند ،یا جدی گرفته نشدند یا نتوانستند از خود نشان و تجربهای ماندگار بهجای گذارند. در"قمار" نیز تشخیص زمان نشستن و برخاستن از "پشت میز" چنان است که بازیگر یا چیزی بدست نمی آورد ویا همه ثروت خود را به خاطر نشستن طولانی مدت پشت میز از دست میدهد.
تشخیص "زمان مناسب"، درصحنه های مختلف جنگ و عملیات نظامی نیز بر کسی پوشیده نیست .درسیاست نیز این جمله معروف لنین برای شروع قیام طنین انداز است که"اگر دیروز زود بود فردا نیز دیر است". اما در تاریخ مبارزات سیاسی و گاه "قمار های سیاسی" میهن ما، توجه ورعایت چنین اصل ساده و بدیهی کمتر دیده شده است.چنین "موقعیت شناسی" که از درک شرایط وواقعیت هاب عینی نشات می گیرد با فرصت طلبی وبند بازی سیاسی البته متفاوت است. استثنا البته وجود دارد: آیت الله خمینی درپی "شکست مقدر"15خرداد 1342، راه تبعید و نجف نشینی در پیش گرفت وبه درس ، و بحث و فحص فقهی و صدور گاه و بی گاه اعلامیه پرداخت. وقتی هم حسین روحانی و تراب حق شناس از سوی مجاهدین خلق،برای کسب حمایت از مبارزه مسلحانه، بدیدنش میروند ،رغبتی نشان نداده و نظر منفی می دهد.(1349/1350)
شامگاه ۷ تیر، اولین و بزرگ ترین عمل مسلحانه سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی رقم خورد: انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی. شب عملیات، علی زرکش، علیرضا معدن چی، احمد شادبختی و همسرش، محمدعلی جابرزاده انصاری، من و همسرم در خانه ای مخفی در اول اتوبان عباس آباد حضور داشتیم.
گرامیداشت آری، تحریف تاریخ نه با نگاهی به سایتها و منابع خبری، شمار قابل توجهی نوشته، خاطره و گرامیداشت در سوگ زندهیاد تراب حقشناس را میتوان یافت. این البته رسم خوبی در میان ما ایرانیان و شرقیهاست که یاد رفتهگانمان را بزرگ و گرامی میداریم.
اما زیباتر آن که این کار پسندیده و ارج نهادن به بزرگان را، که گاه ممکن است، مخالف نظراتشان باشیم، در بودن و هنگامی که زندهاند انجام دهیم .این خود نوعی تمرین دموکراسی یعنی همزیستی درعین اختلاف نظر است.
دوست گرامی، لطفالله میثمی در نشريه چشمانداز ايران شماره 89 سرمقالهای دارد با عنوان «مسعود رجوی کجاست؟». نوشتهای که به دنبال میآید تلاشی است جهت تدقیق اين نوشته:
نخست: در سرمقاله به نامهای از سوی مسعود رجوی اشاره میشود که در آن به بیشتر زندهماندن و اعدامنشدن توصیه شده و اینکه این نامه توسط ساواک لو میرود. سرمقاله چنین ادامه مییابد: «متأسفانه این نامه لو رفت و ساواک از خطمشی بچههای مجاهدین باخبر شد و برعکس آن عمل کرد و احکام را در دادگاههای تجدیدنظر سنگینتر کرد. روز 31 فروردین 1351، خبر اعدام چهار نفر از اعضای شورای مرکزی سازمان در روزنامهها منتشر شد؛ ناصر صادق، علی باکری، محمد بازرگانی و علی میهندوست».
دوستان و آشنایان زیادی از من میپرسند که مسعود رجوی کجاست؟! این پرسشی است که همه از هم میپرسند؛ ولی پاسخ مناسبی دریافت نمیکنند.
سال 1358، میدان توپخانه از اتوبوس پیاده شدم. پسران و دختران جوان در میدان، مشغول رژه و شعار بودند. مسعود رجوی میگفت مسئولان جمهوری اسلامی توانایی مقابله و یارای مقاومت در برابر امپریالیزم امریکا و غرب را ندارند و سازماندهی میلیشیا گامی است برای مقابله با امپریالیزم و حفاظت از آزادی و استقلال و تمامیت انقلاب ایران. شنیده میشد که دولت موقت مهندس بازرگان مانند دولت کرونسکی، پیش از انقلاب اکتبر 1917 روسیه است و مجاهدین، خود را برای اقدام لنینی و کاملکردن انقلاب ضد امپریالیستی آماده میکنند.
نامه سعید شاهسوندی به مسئولان نشریه مهر نامه* آقای محمد قوچانی سردبیر محترم نشریه مهرنامه آقای بیژن مومیوند دبیر بخش تاریخ با سلام و احترام درپی تماس نماینده آن نشریه محترم جهت ارائه دانستههایم در باره ماجرای خونبار تغییر ایدئولوژی در سازمان مجاهدین خلق، ضمن استقبال از پیشنهاد، با توجه به حساسیتهایی که از جوانب مختلف براین ماجرای خونبار وجود داشت، و به نظرم زخمهای آن هنوز هم التیام نیافته، و نیز با توجه به محدودیتها و محظورات احتمالی شما، تنها یک خواهش و یک شرط را مطرح کردم: حفظ یک پارچهگی و انسجام مطلب.
سلام قبل از هرچیز اجازه میخواهم که تورا با ضمیر مفرد مورد خطاب قرار دهم. چند روز پیش، در صحبت با دوستی مشترک، از بیماری سخت تو با خبر شدم. وازآن زمان تاکنون، نام تو و خاطره سالیان درازگذشته ای که تو هم در آن نقش ایفا کرده ای ،در ذهنم مرور می شود. می دانم و تو نیز بهتر میدانی که ،این برف را سرباز ایستادن نیست. و به قول سعدی" عاقبت از ما غبار خواهد ماند." پس آنچه که می ماند نتیجه اعمال ما و نیزخاطراتی است که از ما بر ضمیر آیندگان نقش می بندد . همین و شاید همین. این را نیزمی دانی و من نیز پنهان نمی کنم که چه در مبانی عقیدتی و چه در سیاست های راهبردی و چه بسا در سبک کار تشکیلاتی،سال هاست که با هم اختلاف عقیده دارم...
آمریکا در 1945 نازیسم هیتلری را در اروپا سرنگون کرد و در 1948 صهیونیسم را با تاسیس اسرائیل بر مردم فلسطین مسلط کرد.
کریس هجس Chris Hedges رئیس سابق دفتر نیویورک تایمز در خاورمیانه در سخنرانی خود در دانشگاه پرینستون آمریکا به تاریخ 22 مه 2008 می گوید: "اسرائیل بدون آمریکا احتمالا وجود خارجی نداشت. در جنگ 1973 زمانی که نیروهای مصری برخوردار از آموزش و حمایت شوروی از کانال سوئز گذشتند و سوریه ای ها در ارتفاعات گولان نیرو پیاده کردند، چیزی نمانده بود که اسرائیل نابود شود، هواپیماهای حمل و نقل نظامی غول پیکر آمریکایی برای نجات این کشور سررسیدند. هر نیم ساعت یک هواپیما بر زمین می نشست تا ارتش از هم پاشیده شده اسرائیل را که اغلب سلاحهای سنگین خود را از دست داده بود تعمیر کنند. تا زمانی که جنگ به پایان رسید آمریکا 2 میلیارد و 200 میلیون دلار کمک های نظامی فوری به اسرائیل داده بود. این امر شاید برجسته ترین مثال برای حمایت حیاتی بی وقفه ای باشد که ایالات متحده برای دولت یهود فراهم کرده است. دولت اسرائیل در نیمه شب 14 مه 1948 زاده شد و آمریکا 11 دقیقه بعد آن را به رسمیت شناخت. از آن زمان هر دو کشور در آغوش مرگبار یکدیگر قفل شده اند...".