اندر باب سایت موسوم به «نگاه نو» و رییس قُلچُماق آن
ماجرا از «کلمه» آغازشد. مشکل من با رجوی و سازمان تحت امرش را میگویم. زمانی که در ستاد تبلیغات مجاهدین (مرکب از رادیو، تلویزیون و نشریهي مجاهد) قلم میزدم. آنجا بود که آلوده شدن «کلمه» و ارزشهای نهفته در پی آنکه خود و نسلی عاشق، در راه آن َسر و جان میدادیم را «گامبهگام» شاهد بودم. دویدیم و دویدیم. تلاش کردیم و جان بر سر دست گرفته، هست و نیست و هر آنچه از عشق و علاقه و ایمان و اعتماد داشتیم نثار کردیم. با «کینه» «سر کوچه کمین» کردیم و کردم، بر این گمان که بر بلندای قلل رفیع، و بر اجساد دشمنانمان؛ آزادی، عدالتاجتماعی و حرمت انسانی را شاهد باشیم. خواندیم و گفتیم و گفتم که «بدون کینهي انقلابی نسبت به دشمن خلق» نمیتوان از «عشق به خلق» دم زد. اما، تا چشم باز کردیم، دیدیم سر کوه و سرتپه که سهل است، سر به عمقی داریم که مپرس.
جوانههای اعتراض و سرانجام جدایی از سازمان رجوی اینگونه در من شکفت.با شک وبا درد و رنج. با درک نسبی و گامبهگام ارزش کلمات، کلماتی که به آنها توهین و گاه خیانت میشد. پس با درد و رنج، و شاید بهخاطر دلبستگیها با تاخیر، راه خویش را از آن جماعت جدا کرده، رو بهسوی انسان و انسانیت نهادم. بهایش را نیز با گوشت و پوست و عصب و نثار بهترین سالهای عمر دادم. پس از آن با خود عهدی کردم که پاسدار کرامت انسان و انسانیت باشم. قلم به ناحق نزنم و دهان به ناروا و زشتی نگشایم. حتی در مورد کسانی که این هر دو را در بارهي من بکار گرفته و می گیرند. گاه سکوت کردم. گاه خشم و غیظ خویش از آن همه نامردمی که بهصورت باران تهمت بر سرم میبارید را فرو خوردم و سعی کردم بر تیغ جورشان ز«تحمل» سپر کنم. تلاش کردم خود را چنان تغییر دهم که نه تنها از آنها(مقصود تنها مجاهدین نیستند، شکنجهگرانم را نیز شامل میشود) کینهای به دل نگیرم بل، آنهارا دوست هم بدارم، ضمن آنکه بهخاطر نقض کرامت انسانی شان، برانسانیت فراموش شده وگاه بر باد رفته شان بر ایشان افسوس نیز میخوردم. (پینوشت1) باز هم دویدیم و دویدیم تا به اینجا و به امروز رسیدیم. شماری نه چندان اندک از کسانی که در گذشته هر کدام به گونهای بر من زخم زده یا بر زخمهایم نمک پاشیدهبودند، طی تماسهای گوناگون ابراز همدردی کردند و همین مرا بس بود. در این میان کسی که نمیدانم چه «سوادیی» در سر دارد، وهمینقدر میدانم که سرشار از «کینه» است، چشم را بسته و دهان را میگشاید. کسی که «سعید محسن»، «مهدی رضایی»، «رضا رضایی» و «عبدالرسول مشکینفام» و شماری دیگر... را در سایت خود بهعنوان «تروریست» معرفی میکند، اما از تشنه بهخونی نظیر «اسدالله لاجوردی» که بسیاری از سران حکومت در خفا و عيان کارش را محکوم میکنند، هیچ نمینویسد.(پینوشت2) کسی که از کنار کشتار چندین هزار زندانی سیاسی که دوران محکومیت خود را میگذراندند وصدها مورد دیگر، بهسادگی عبور میکند، اما کینهاش بیمحابا قربانیان را فرا میگیرد. کسی که مدعی مبارزه با دروغ است ولی خود دروغ میگوید. کسی که مدعی مبارزه با تهمت و افتراست ولی تهمت و افترای متقابل پیشه میکند. کسی که با زشتی و ناروا میخواهد به مبارزه با زشتی و ناروا برود. کسی که در منطقاش «هدف وسیله را توجیه میکند». کسی که کمترین حقی برای مخالفین خود بهرسمیت نمیشناسد. بله، آقای جعفر بقالنژاد خوئی را میگویم. ایشان آنگونه که منقول است در خارج از کشور(نروژ) مدتی از مجاهدین هواداری کرده و بعد هم کنار کشیده و به مخالفت با مجاهدین پرداختهاست. تا اینجا، حق ایشان است.هم هواداری، هم جداشدن، و هم مخالفت بعدیشان.
اما ایشان چنان غرق «کینه» است که برای هر ندا و عمل ضد مجاهدینی، ا ز سوی هرکس و ناکس که باشد دست میزند و هورا میکشد، همانگونه که رجوی در ابعادی دیگر این کار را با جمهوری اسلامی میکند.
عمق «کینهورزی» بقالنژاد، چنان است که انسان گاه گمان میکند با مجاهدین پدر کشتهگی داشته و یا اینکه مجاهدین ارث پدری ایشان را خوردهاند. امیدوارم ایشان بعد از خواندن این سطور در جلد دفاع از مردم شرافتمند، مهربان و با گذشت ایران نروند و به نمایندگی خود خوانده از سوی «مردم ایران» سخن نگویند و خونخواهی نکنند، چون در آن صورت مجبورم مثال کدخدا و ده را بیادشان بیاورم.
ایشان چند سال است سایتی بهراه انداخته است بهنام «نگاه نو». 1- بهنظر اینجانب، نامی بی مُسَّمیتر از این برای محتویات سایت نمیتوان یافت. چراکه، نه «نگاه»، که چماق است.چماق توهین، تهمت، دروغ و فحاشی و زشتگویی و زشت نویسی. حداقل در شکل و شمایل قبلی که چنین بود و ظاهرا عزمی برای تغییر این روش هم مشاهده نمیشود.
2- گاه فکر می کنم اگر ایشان روزی روزگاری بهجای «ریاست» بر یک فضای مجازی اینترنتی، به ریاست بر دسته و جمعیت چند هزار نفری و بدتر از آن و زبانم لال ریاست یک مملکت برسد سرنوشت مردم بیچاره چه خواهد بود؟
«ریاست» می گویم و نه «مسولیت»، چون این آخری از مقولهي دیگری است و پاسخگویی و رعایت حقوق دیگران شرط اولیه و لازم آن است. سرنوشت منِ حقیر که از هم اکنون روشن است. اگر تا آن موقع عمری باقی باشد باید از دست همه و آخر از همه ایشان، فکر پناهندگی به خارج از این کره خاکی باشم. انتخاب عکسی از دوران زندان همراه با «یاوه» و«لجن» نامیدن نوشتهي اینجانب اگر از روی بیسلیقهگی نباشد، شاید بهخاطر هشدار، و یادآوری چنان موضوعی باشد.
3- طُرفه آنکه بعد از تغییر شکلی (و نه محتوایی) سایت، ذیل هر مطلب جهت اظهار نظر این هشدار آمدهاست:
[در صورت به کار بردن کلمات زشت و یا اتهام زدن به دیگران، نظر نوشتهشده حذف خواهد شد.] (نقل از سایت جدید نگاهنو)
مبارک است انشاءالله. راستی اگر قرار باشد خود ایشان این توصیه را رعایت کند فکر نمیکنید باید سایت را بهکلی «حذف» کند؟
4- گفتم بی مُسّمی، چرا که «نگاه و کردار» ایشان مطلقا «نو» نیست.مگر اینکه تعریفی دیگر از «نو» ارایه دهیم.
آخر، فحش و فضیحت، تهمت و افترا، توهین و عدم رعایت حقوق دیگران که پدیدههای «نو» نیستند، «کهنه»هایی به کهنهگی تاریخ استبداداند.
5-از جمله گناهان کبیرهي اینجانب یکی این است که بهدلیل تحریف، دستکاری و سانسور گفتهها و نوشتههایم و علیرغم چندین بار تذکر و خواهش و نبودن گوش شنوا، نوشتهام که مایل به درج مطالب خود در سایت ایشان نیستم. آنوقت ایشان این تقاضای محترمانه، اما طبیعی و بر حق اینجانب را که جوابی بسیار ساده و عملی دارد «یاوه گویی» و «لجنپراکنی» مینامد، شباهت این کلمات با فرهنگ لغات سایتهای مجاهدین هم جالب است.
6- چیزی که من نمیدانم این است که در این صورت چرا ایشان به رجوی و سازمان متبوعش حمله میکند! وچرا همکاری با آنها را در همان حد هم که بود قطع کرد.
رجویون چه میگویند وچه می کنند که ایشان نمیگوید و انجام نمیدهد؟ فرهنگ حاکم بر گفتار و نوشتههاي بقالنژاد با منطق جابرزاده انصاری چه تفاوتی دارد؟(پینوشت3)
از حق نگذریم، گرچه محتوای هر دو یکی است، متنهايِ جابرزاده غلطهای املايي و انشایی کمتر وانسجام ظاهری بیشتری دارد، جابرزادهای که من میشناسم، نوشتهاش راحداقل چند بار میخواند. اما این حضرت، چشم بسته و از نوع بیدنده و ترمز، با ربط و بیربط مینویسد. باور ندارید؟ به همان چند سطری که اخیرا در بارهي اینجانب نوشته مراجعه کنید.
شدت کینهورزی بقال نژاد چنان است که گاه فکر میکنم، نکند دعوای وی با مجاهدین از سنخ دعوای افراطیترین جناحهای جمهوری اسلامی با مجاهدین باشد؟!
دعوایی که نه بر سر آزادی و عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی و حقوق انسانی، بلکه مخالفت دو قدرتپرست، دو تمامیتخواه و دو ناقض حقوق مردم است.
7- مسابقه فوتبال امثال بقالنژادها با رجوی:
دعوای بقالنژاد و امثال بقالنژادها با مجاهدین به نظر اینجانب، یک به هیچ، به نفع رجوی و سه به هیچ، به ضرر مردم ایران بوده، هست و خواهد بود. میخواهید بدانید چرا؟
- یک به هیچ به نفع رجوی است، چون بقال نژاد یک دهم، یک صدم و یک هزارم توانایی فردی و تشکیلاتی رجوی را ندارد. رجوی تشکیلاتی دارد با چند هزار عضو و صدها جان برکف، که حاضرند به فرمان او خود را درآتش بیافکنند. با این همه گرفتار است و در بن بست، زیرا غیر دمکرات، قدرتطلب و وابسته است. ارتش بقالنژاد و فدايیان او چند نفرند؟ که همان روشها را تکرار میکند؟
مسابقهي مزبور، سه به هیچ به ضرر مردم ایران است. زیرا:
اول آنکه: حاکمیتی مستبد بالای سر خود دارند، این یک به هیچ . دو دیگر: اپوزیسیون فعال و قدرتمند این حاکمیت، از جنسِ خود حاکمیت است. دعوایش هم دعوای «قدرت» است ولاغیر. پس اپوزیسیون حاکمیتِ مستبد و غیر دمکرات، خود مستبد است و غیر دمکرات. و از این رو هیچ امیدی به او نیست. این هم دو به هیچ . سه دیگر: جدا شدهی از این باصطلاح اپوزیسیون اگر کسی مانند بقالنژاد باشد سه به هیچ است و خلاص. وآنوقت باید سر به کوه و بیابان گذاشت .
اینگونه است روند و سیکل معیوب تولید و باز تولید استبداد در میهن ستمزدهي من .
8-این هاست دلیل آن که تا روش ایشان چنین است، مایل به درج هیچ اثر نوشتاری و گفتاری خود در سایت ایشان نیستم. زیرا مرا با اینان مرزبندی جدی است.
9- برای خروج از چنین دایرهي بسته، بهقول شاعر «چشمها را باید شست»، باید نحوهي اندیشیدن و منطق نهفته در آن را تغییرداد. بدون تغییر در سبک کار و نحوهي اندیشیدن ولاجرم بهرسمیت شناختن حقوق دیگران از جمله حقوق مخالفین، در، بر همان پاشنهي همیشهگی خواهد چرخید.
در پایان قسمتی از شعر سیفالدین فَرَغانی(پینوشت4) را که وصف حال است میآورم و در میگذرم:
آن كس كه اسب داشت غُبارش فرو نشست گَردِ سُمِ خران شما نيز بگذرد.
ای تيغ تان چو نيزه برای ستم دراز اين تيزیِ سنانِ شما نيز بگذرد
بر تير جورِتان، ز تحمل سپر كنيم تا سختی کمان شما نيز بگذرد. سعید شاهسوندی دوم ژوئیه 2008 برابر با 12 تیر ماه 1387
------------------------------------ 1- مراجعه کنید به نوشته"سخنی با کاربران به مناسبت افتتاح سایت" ونیز "درسوگ حجت زمانی" 2- نویسنده این سطور، شهامت این را داشت که در هنگام ترور لاجوردی طی سخنرانی در شهر هامبورگ ، علیرغم محکومیت قاطع اعمال و رفتار لاجوردی ، ترور او را محکوم کرد و بهای چنین موضع گیری را با فحاشی های مجاهدین و امثال آنها پرداخت کرد. 3-برای تفصیل مراجعه کنید به دفتر اول خاطرات این جانب ، قسمت اول ،"علل تاخیر در انتشار..." و نیز " درک این جانب از مفهوم جدایی و جدا شده از مجاهدین " 4- سيف الدين فَرَغانی شاعر قرن هفتم و هشتم هجری(همزمان با فتنهء مغولان و حكومت آنان بر ايران) .
**********
برای اینکه پیوستگی نوشتهها حفظ شود مطلبی را که تحت عنوان "توضیحی به ناگزیر" آوردم همراه با پیوندهایش که عکسالعملهای آن چنانی از جانب آقای بقالنژاد را بهدنبال داشت عینا تکرار میکنم. قضاوت دربارهي «یاوه» و «لجن» بودن این نوشته را برعهدهي خوانندگان میگذارم.
توضیحی به ناگزیر
دوستان و کاربران محترم سایت «نگاه نو» به مسئولیت اعلام شدهي آقای جعفر بقالنژاد خوئی، بعد از تغییراتی که در شکل سایت خود دادهاند، ذیل عنوان «پژوهشگران» از جمله، نام این جانب را هم ذکر کردهاند. البته بعد از کلیک روی نام این جانب خوشبختانه مطلبی یافت نمیشود ولی از آنجا که صرف نام این جانب در سایت مربوطه آن هم ذیل عنوان «پژوهشگر»، باعث سوءتفاهم و شبهات شماری از دوستان شدهاست، دوستانه اعلام میدارم، اینجانب هیچگونه نقش و مسئولیتی در سایت مزبور نداشته و طبعا با مسئول محترم سایت نیز هیچگونه همکاری و ارتباط پژوهشی و غیره ندارم. تا انجا که من میدانم، ایشان نیز از منظر خود چنین تمایلی دارند.
سعید شاهسوندی هامبورگ27ژوئن 2008 به دنبال توضیح فوق سایت نگاه نو نام این جانب را از قسمت مربوطه حذف نمودند. باتشکر از ایشان.
بعد از توضیح بالا و تکمله ای که به دنبال آن نوشتم، گمان این جانب بر این بود که سایت نگاه نو متوجه حداقل خواسته این جانب شده است. زیرا بلافاصله نام این جانب را از قسمت "پژوهشگران" برداشت و بجای آن نام فرد دیگری را اضافه نمود. این تغییر همانطور که متذکر شدم باعث تشکر این جانب نیز شد و قصد داشتم چون موضوع منتفی شده مطلب را از سایت بردارم. اما امروز(یکشنبه 29ژوئن) ای میلی دریافت کردم از جانب کسانی که خود را "کانون وبلاگ نویس" معرفی کرده و به من متذکر شده اند که به اشتباه چنین مطلبی را مطرح کرده وخواستار دقت بیشتر توسط این جانب شده اند . وبلاگ نویسان اضافه میکنند که نام این جانب نه در قسمت" پژوهشگران" بلکه در قسمت "اسناد"و بخاطر مصاحبه های این جانب است. حقیقت این است که بدرستی نمیدانم ، چرا "کانون وبلاگ نویس" بجای مسول سایت جواب داده اند و نیز نمیدانم که آیا حذف نام بنده از قسمت "پژوهشگران" و قرار دادن آن در قسمت "اسناد" ، باز هم یک اشتباه دیگر است یا یک بازی نه چندان تمیز سیاسی. هرکدام از احتمالات فوق باشد جهت اطلاع "کانون وبلاگ نویس" و نیز هرکس که مسول سایت نگاه نو است، یکبار برای همیشه اعلام میدارم که این جانب با هرگونه ذکر نام وآوردن هرگونه مطلب واثرمنتسب به خود، چه نوشتاری و چه گفتاری در سایت "نگاه نو" جدا مخالف بوده، وآنرا مخالف حق طبیعی و قانونی خود میدانم. امیدوارم این توضیح مضاعف مورد توجه مسول محترم سایت قرارگیرد و برای وبلاگ نویس نیز روشن کننده باشد. گر در خانه کس است یک حرف بس است. سعید شاهسوندی یکشنبه 29 ژوئن 2008