|
ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق(5)دیا |
چاپ
|
ارسال به دوست
|
ریشهیابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق(5)
دیالکتیک اندیشه و قهر، کادرسازی و کادرسوزی(2) ¡قرار بود جمعبنديها را بگذاريم براي بعد از ديدهها و شنيدهها. نكاتي كه اشاره كرديد، مباحث بسيار اساسي و بنيادي است، از اينرو از خود شما و نيز ديگر دوستان و مطلعين دستاندركار دعوت ميكنيم كه در پايان مجموعه گفتوگوها به عنوان جمعبندي براي امروز و آينده ميهنمان، به بررسي همهجانبه و بيشتر آن پرداخته شود. حال برگردیم به ادامه بحث تاریخی خودمان و عملیات انفجاري که به گمانم شما نيز در شماري از آن شرکت داشتيد.
با سپریشدن نخستين زمستان و ورود به سال 51، ضربات زنجیرهای قطع شد، عملیات مسلحانه گسترش یافت و عضوگیریهای جدید نیز انجام شد. اول از عملیات بگویم و سپس درباره عضوگیریها: سال 51 دیگر سال واردآمدن ضربات یکجانبه از سوی ساواک نیست، سال ضربهخوردن و ضربه متقابل زدن است، اما چنین معادلهای نیز درنهایت به ضرر سازمان است. درست است که به کمک عملیات کوچک که رفتهرفته بزرگ و بزرگتر میشود شعله نبرد و امید ناشی از آن روشن میماند به طوري که برای حنیف و سعید هم امیدبخش است، ولی ما در پيش و در پس هر عمل ضرباتی را متحمل میشویم. ضربات ما به رژیم ویرانگر نیست و او بهراحتی مهرهها و حتی مهرههای مهمی را که از دست میدهد جایگزین میکند، اما ما قادر به جایگزینکردن نیستيم و باقیمانده نیروهایمان در پی هر ضربه، اندک و اندکتر میشوند. خوب است نگاهی به روز شمار عملیات سازمان و ضربات وارده برآن در سال 51 بیندازیم: • 30 فروردین ماه51. نخستین سری اعدامها؛ شامل اعضای کمیته مرکزی ناصر صادق، علی میهندوست، محمد بازرگانی و بهروز(علی) باکری، مسعود رجوی نیز در این گروه محاکمه شدکه با یک درجه تخفیف محکوم به حبس ابد شد. • 14اردیبهشت 51. ساعت چهار و پنج دقیقه صبح، انفجار در شرکت هواپیمايی انگلیس بهنام بی. او. ای. سی؛ و ساعت یازدهوسیدقیقه صبح انفجار در دفتر مجله"این هفته". این مجله که با استانداردهاي امروزي اروپا نيز شديداً "پورنو" بود توسط علامیر دولو قاجار از وابستگان شخصی شاه اداره میشد. سالها بعد در خاطرات اسدالله علم وزیر دربار شاه میخوانیم که علامیر دولو وظیفه بردن مهرویان اروپايی به دربار برای شاه و علم را بر عهده داشته است •18اردیبهشت 51. در ساعت 5 عصر مهدی رضايی در حوالی میدان ژاله مورد شک یکی از اکیپهای کمیته مشترک به سرپرستی ستوان جاویدمند قرار ميگيرد. در حین درگیری و تيراندازي متقابل افسر مزبور کشته و مهدی دستگیر ميشود. مهدي شدیداً تحت شکنجه قرار میگیرد. او عضو تیم عملکننده در انفجار دفتر مجله "این هفته" بود •27 ارديبهشت51. بمبی که محمد ایگهای میخواست در یکی از غرفههای امریکايی در نمایشگاه بینالمللی کار بگذارد در دستان خود او منفجر و باعث کشتهشدن او شد. •3خرداد 51. در ادامه انفجار کیوسکهای پلیس در تهران، کیوسک پلیس واقع در میدان شاه، بمبگذاری و منفجر شد. •4خرداد 51. سحرگاه این روز دومین سری اعدامها شامل بنیانگذاران سازمان محمد حنیفنژاد و سعید محسن به همراه علیاصغربدیعزادگان و اعضای کمیتهمرکزی محمودعسگریزاده و عبدالرسول مشکینفام. •خرداد 51. خبرگزاریها گزارش دادند که نیکسون رئیسجمهور امریکا در پی دیدار از شوروی روزهای 9 و 10 خرداد برای دیدار با شاه به تهران خواهد آمد. بسیاری از خبرنگاران جهان این مسافرت را پوشش میدادند. این فرصتی بزرگ و طلايی برای سازمان بود، بخصوص که چند روز پیش از آن نیز رهبران اصلی سازمان اعدام شده بودند. تیمهای عملیاتی سازمان ازجمله گروه تحت مسئولیت زندهیاد کاظم ذوالانوار دست بهکار شدند. اول شناسايی و انتخاب اهداف و بعد هم تهیه مقدمات و سرانجام خود عمل. •10خرداد51. درساعت پنج و چهل و پنج دقیقه بامداد، بمبی نسبتاً قوی در ضلع جنوبی "اداره اطلاعات امریکا" واقع در خیابان صبای شمالی کار گذاشته و منفجر شد. در اثر این انفجار خساراتی به ساختمان يادشده وارد آمد. ساعت هفت و بیست و دو دقیقه صبح همان روز، اتومبیل مستشاری شماره 2، حامل ژنرال هوايی هارولد پرایس در خیابان دولت، نزدیک چهار راه قنات به کمک یک بمب هدایتشونده بسیار قوی منفجر شد. در این حادثه ژنرال امریکايی هر دو پای خود را از دست داد. روزنامههای حکومتی از کشتهشدن یک مادر و دختر که در حال عبور بودند خبر دادند و مجاهدین کشتهشدن این مادر و دختر را ناشی از تیراندازی محافظان ژنرال امریکائی و ظن به آنها بهعنوان چریک دانستند. بمب پر قدرت دیگری رأس ساعت 8 صبح همانروز در بالای در ورودی مقبره رضاشاه که قرار بود نیکسون از آنجا دیدن کرده و ادای احترام کند منفجر شد. این بمب شب پيش از آن کارگذاری و زمانبندی شده بود. انفجارهای فوق همراه با انفجار بمبهای متعدد صوتی در اطراف قبر رضا شاه و نیز در مسیر فرودگاه و اعتراضات دانشجويی که به پرتاب سنگ ازسوی خوابگاه دانشجویان به کاروان اتومبیلهای نیکسون انجامید سفر نیکسون را بسيار تحتتأثير قرار داد و خبرگزاریها از فعالبودن جنبش چریکی علیه حکومت شاه خبر دادند. منفور بودن نیکسون در دوران معاونت ریاستجمهوری آیزنهاور و سفر پیشین او در آذر ماه پس از کودتای 28 مرداد 1332 که به تظاهرات دانشجويی وکشتهشدن سه دانشجو انجامیده بود و نیز منفوریت او در کشورهای امریکای لاتین که به حمله و آتشزدن ماشین او منجر شده بود بر ابعاد تأثیرگذاری این عملیات که بسیار خوب طراحی و اجرا شد، افزود. "زیگلر" سخنگوی کاخسفید که همراه نیکسون در تهران بسر میبرد، همانروز در مصاحبهاي مطبوعاتی شرکت کرد و اظهار داشت این حوادث زیر نظر یک گروه کوچک زیرزمینی انجام شده و در روابط میان امریکا و شاه خللی وارد نخواهد کرد. روزنامه و رسانههای انقلابی مانند السفير در لبنان و فلسطین الثوره (ارگان سازمان آزادیبخش فلسطین) و نیز صوت العاصفه رادیوی سازمان فتح خبر را همان شب به تفصیل و بهگونهای متفاوت با سخنگوي کاخسفيد انعکاس دادند . جالب است دانسته شود که تیمهای عملکننده بلافاصله از تهران خارج و بيشتر به مشهد و شماري به اصفهان رفتند. این کار به منظور جلوگیری از ضربه احتمالی پس از فعالشدن ساواک بود که میتوانست اثر تبلیغی ـ سیاسی عملیات را خنثی کرده و یا کاهش دهد. این راه حلي تاکتیکی برای فرار از ضربه بود و راهحل اساسی نبود. خواهیم دید که در عملیات بزرگ بعدی یعنی ترورسرتیپ طاهری تیم عملیاتی در همان روز در مکانی دیگر ضربه میخورد؛ ضرباتی بسیار جدی و تعیینکننده در سرنوشت سازمان. • مرداد 51. تشکیل دادگاه بدوی نظامی برای مهدی رضايی. مهدی رضايی که در زیر شکنجههای شدید و وحشیانه ظاهراً پذیرفته بود در یک دادگاه علنی سکوت کرده و منفعل برخورد کند. برخلاف انتظار رژیم در مقابل رسانههای بینالمللی به دفاع از اهداف خود و مجاهدین و افشای شکنجههاي اعمال شده بر خود و جنايتهاي رژیم پرداخت. • 16 شهريور51. مهدي رضايي پس از محکومشدن به سهبار اعدام در دادگاه بدوی و تجدید نظر نظامی تیرباران شد. او در هنگام دستگیری و تیرباران 20 سال داشت. شکنجههای وارده براو، دفاعیات پرشور، کمی سن و سابقه مبارزاتی خانوادگی او باعث شد تا سالها بعد و در کوران تظاهرات خیابانی بهعنوان نماد مظلومیت و مقاومت برای بسیاری از جوانان درآید. او بعدها گل سرخ انقلاب لقب گرفت. •سازمان برمبنای اطلاعاتی باخبر شد که سرهنگ طاهری رئیس کلانتری بازار در سال 42 و از عوامل تیراندازی و کشتن مردم در 15 خرداد 42 به درجه سرتیپی ارتقا یافته است. منبع خبر هم چنین اطلاع میداد که او به ریاست کمیته مشترک ضدخرابکاری منصوب شده است. بعدها معلوم شد این بخش خبر درست نبوده و او به سمت رئیس اداره کل زندانهای شهربانی کل کشور منصوب شده بود. طرح ترور وی توسط مسئول نظامی سازمان (بهرام آرام) تهیه میشود. •22مرداد ماه 51. ساعت 6 و ده دقیقه صبح، سرتیپ طاهری هنگام خروج از منزلش مورد حمله تیمهای عملیاتی قرار گرفته و کشته میشود. کلاه نظامی و اسلحه کمری او که گفته میشد شاه به او هدیه داده است نیز برداشته و به اصطلاح آن روز مصادره میشود. چند ساعت پس از ترور طاهری، شماری از عوامل عملیاتی شامل (بهرام آرام، محمد مفیدی و محمدباقر عباسی) در منطقهای دیگر از شهر تهران قرار داشتند. یک پاسبان شهربانی به ترکیب آنها مشکوک میشود. ماجرا با تیراندازی بهرام آرام و قتل پاسبان يادشده ادامه پیدا میکند. بهرام آرام و محمد مفیدی مؤفق به خروج از صحنه شده، ولی محمدباقر عباسی درحالیکه شعار میداده وخود را مجاهد خلق و طرفدار مردم معرفی میکرده توسط یکی از کسبه دستگیر و تحویل پلیس داده میشود. او بلافاصله زیر شدیدترین شکنجهها قرار میگیرد. محمد مفیدی و محمدباقر عباسی پيشتر از افراد گروه حزبالله و داراي روابط گسترده اما به لحاظ تشکیلاتی ـ اطلاعاتی بی در و پیکر بودند. محمدباقر عباسی پس از مقاومت لازم، برای خلاصی از فشار های طاقتفرسای شکنجه، رد قهوهخانهای را که مفیدی گاهی به آنجا سر میزده میگوید. محل يادشده مورد مراقبت مأموران ساواک قرار گرفته و با توجه به عدم رعایت ضوابط سازمانی توسط محمد مفیدی، وی به آنجا سر زده و دستگیر میشود. محمد مفیدی زیر شکنجههای بسیار شدید قرار میگیرد. او نیز در عین مقاومت بخاطر روابط بسیار گسترده و حساب نشده مجبور به اعترافاتی ميشود. دکتر عباس شیبانی شوهر خواهر محمد مفیدی، مهدی افتخاری از نیروهای علنی مرتبط با مفیدی، علی زرکش، قاسم باقرزاده و شماري ديگر کساني هستند که نه در اثر لودادن وی، بلکه در اثر روابط زنجیرهای گل و گشاد، لو رفته و دستگیر شدند. در این میان ضربه اساسی ناشی از لورفتن خانواده کبیری(مادر معصومه شادمانی و فرزندانش حسن و علیرضا) است. خانه آنها مورد هجوم مأموران ساواک قرار میگیرد. محمود شامخی عضو برجسته سازمان که بهتازگی از فلسطین و خارج برگشته و کارايی بسیار داشت هنگام مراجعه به اين خانه در دام مأموران افتاده و با قرص سیانور خودکشی میکند. ملاحظه میکنید در یک محاسبه سرانگشتی دیده میشود که ترور سرتیپ طاهری چه پيامدهاي بسیار سنگینی برای سازمان در پي داشت. •مهرماه 51. محمدباقر عباسی و محمد مفیدی تیرباران شدند. دفاعیه محمد مفیدی که در آن از کشتار مردم در خرداد42،جنایات اسرايیل و امریکا،شکنجههای وارده بر زندانیان و از ضرورت مبارزه مسلحانه میگوید توسط سازمان چاپ و تکثیر شد كه در مردم بُرد زيادي داشت. •بهمن و اسفند 51. درسالگرد 6 بهمن که توسط شاه بهعنوان "انقلاب سفید شاه و مردم" جشن گرفته میشد مجاهدین طی روزهای چهارم، ششم و هفتم بهمن اقدام به شماری عملیات انفجاری به قرار زیر کردند: الفـ چهارم بهمن 51 1ـ ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه بعدازظهر انفجار بمب در ساختمان سازمان برنامه در حوالی میدان بهارستان. 2ـ ساعت نه شب انفجار در ساختمان کمپانی تجارتی فیروز واقع در خیابان جیحون متعلق به ثابت پاسال سرمایهدار معروف. 3ـ ساعت نه و پنج دقیقه شب انفجار در ساختمان نمایندگی کمپانی رادیو تلویزیون كه به ثابت پاسال تعلق داشت. 4ـ ساعت نه و پانزده دقیقه شب انفجار در دفتر هواپیمايی امریکايی پانامریکن روبهروي ویلا. ب ـ ششم بهمن 51 1ـ هشت صبح، انفجار در دفتر شرکت های نفتی شل ـ لاوان و فلات قاره در خیابان بلوار. 2ـ هشت و ده دقیقه صبح انفجار در دفتر شرکت مس سرچشمه. 3ـ هشت و نیم صبح انفجار در مجاورت کلانتری 9 میدان بهارستان. 4ـ انفجار در زیر تریبون سخنرانی در میدان سپه محل برگزاری جشنهای 6 بهمن. پ ـ هفتم بهمن 51 انفجار بمب صوتی در هتل انترناسیونال واقع در سیدخندان که محل تجمع اتباع خارجی مقیم ایران بود. در طول سال 51 عملیات دیگری نیز به مناسبتهای مختلف انجام شد. فهرست شماری از آنها از این قرار است: ـ انفجار در فروشگاه فردوسی ـ انفجار در بانک عمران متعلق به بنیاد پهلوی ـ انفجار در ساختمان بنیاد پهلوی ـ انفجار مجدد در دفتر هواپیمايی انگلیس ـ انفجار در چندین وسیله نقليه ارتشی و پلیس ـ ترور نامؤفق شعبان جعفری معروف به "شعبان بی مخ" و زخمیشدن او ـ انفجار در سفارت اردن به انتقام کشتار فلسطینیها در سپتامبر 1970توسط ملک حسین اما خسارات: افزونبر افرادی که دستگیر و اعدام شدند عدهای در درگیری متقابل با مأموران ساواک و کمیته مشترک، یا در زیر شکنجه و یا انفجارهای ناخواسته کشته شدند. شماری نیز ناشناس از بین رفتند. اسامی تعدادی از آنها از این قرار است: حبیب رهبری، هوشمند خامنهای، جواد ربیعی، خلیل طباطبايی، سيدرضا دیباج، غلامحسین عالمزاده، سعید صفار، علیرضا بهشتیپور، محمد ایگهای، علیاصغر منتظر حقیقی (طراح بمب عملیات ژنرال پرایس). همانطور که پیشتر هم گفتم در محاسبهای استراتژیک باوجود تعدد عملیات و ضرباتی که به رژیم شاه زده شد بیلان سود وزیان کار به ضرر سازمان بود. درست است که افرادی دستگیر و یا شهید میشدند، ولی به هر حال سیستم عضوگیری سازمان تا آنجا که میدانيم به نسبت سالهای پيش از ضربه شهریور فعالتر شده و گسترش یافته بود. افزون بر اين، گروههاي خودجوش نيز كه با سازمان رابطه نداشتند به تعداد زياد بهوجود آمده بود. تنها 9 گروه در ارتباط با تكثير دفاعيات مهدي رضايي دستگير شدند كه رابطه تشكيلاتي با سازمان نداشتند.لورفتن سازمان پس از ضربه شهريور، جدا از زیان دستگیریها ـ همانطور که شما اشاره کردید ـ امر عضوگیری را به میزان زیادی تسهیل کرد. با توجه به آمادگی آن روز قشرهايی از جامعه بخصوص نیروهای جوان، کافی بود به محفل و تشکلی نیمهحرفهای وصل شویم و افراد مستعد آنها را شناسايی و عضوگیری کنیم. شيوه و معیارهای عضوگیری بسیار ساده شده بود. عضوگیری دیگر مانند سالهای پیشین بهصورت محتاطانه و گامبهگام و بطئی نبود. معیارهای عضوگیری هم دانسته و ندانسته عوض شده بود. شرايط نبرد بود و هر کس بهتر عمل مسلحانه انجام میداد و سر نترس و شجاع داشت طبعاً در ردیف اول عضوگیری قرار میگرفت. توانايی و چابکی نظامی، شجاع و نترسبودن نقش عمدهای ایفا میکرد. نخستين گروهی که به این ترتیب عضوگیری شدند گروهی بهنام "حزبالله" بود. این گروه از عناصر لو نرفته ویا آزاد شده "حزب ملل اسلامی" تشکیل شده بود. سیاست سازمان در قبال عضوگیری گروهها این بود که گروه را از ترکیب اولیه خود خارج میکرد و سپس افراد را به تناسب و با معیارهای خود سازماندهی میکرد. در این میان چه بسا کسی که پيشتر در گروه خود، سر گروه و فرمانده بود در سازمان چنان موقعیتی را نمييافت و برعکس. شماری از افراد حزبالله عضوگیری شدند. شماری به عراق و اردوگاههای فلسطینی رفتند و شماری نیز به صورت عضو بلکه سمپات و هوادار مبارزه مسلحانه باقی ماندند. تنی چند نیز به کار و کاسبی پرداختند. عضوگیری این افراد گرچه از نظر عملیاتی جای خالی افراد از دسترفته را پر کرد، ولی با عضوگیریهايی اين چنين رفتهرفته ساخت و بافت اصلی و ضوابط سیاسی ـ تشکیلاتی و ایدئولوژیکی سازمان میرفت که کمرنگ شود. نظر من در این مورد معطوف به ضوابط و معیارهای سازمانی و تفاوت آن با مناسبات محفلی و هیئتی افراد گروه "حزبالله" است. مناسباتی که ضربهپذیری تشکیلاتی سازمان را بسیار بالا برد و در ماجرای محمدباقر عباسی و محمد مفیدی به آن اشاره کردهام. واقعیت این است که تا پيش از شهریور50 عضوگیری با دقت بسیار انجام میگرفت و فرد مورد نظر مدتها تحتنظر و سپس تحت آموزشهای گوناگون قرار میگرفت به نحوي که حامل کاراکتر ویژه و مطلوب سازمان میشد، ولی این مسئله در مورد گروههايیکه بنا به ضرورت عملیاتی و کمبود نفراتی جذب شده بودند امکانپذیر نبود. همینجا اشاره کنم که در آن روزها هنوز مسئله اختلافات ایدئولوژی مطرح نبود و هرکسی که امروزه چنان ادعايی کند بیشتر با مبارزه از نوع مجاهدینی آن مشکل داشته و امروزه بيشتر از آن که راوي صادق وقايع باشد به خودش دستهگل میدهد. واقعیت این است که در آن روزها مجاهدین در اوج محبوبیت بودند و افزون بر افرادی مانند گروه حزبالله شمار زیادی از روحانیون مبارزی که بعدها نیز در انقلاب مصدر امور شدند از مجاهدین حمایت و پشتیبانی میکردند.سال 51 بدین ترتیب که گفتید به پایان رسید. اما سال 52 با چند حادثه بسیار مهم در سرنوشت سازمان آغاز میشود. ضمناً دراین سال و علیرغم ضربات بزرگ آن وضعیت به گونهای است که بسیاری و از جمله ما بر این تصور بودیم که سازمان مرحله اول از مراحل استراتژیکی خود را پشت سر گذاشته و باصطلاح وارد مرحله"تثبیت سازمان پیشتاز" که مرحله دوم استراتژی بود شده است؛ نظر شما دراین باره چیست؟اجازه دهید پيش از اینکه وارد سال سرنوشتساز 52 شویم چند حادثه مهم از سال 51 را بیان کنم. از دیگر ضربههاي بسیار مهم در سال 51 افزونبر شهادت محمود شامخی، دستگیری کاظم ذوالانوار عضو مرکزیت است. کاظم سر قرار لو رفتهای مورد حمله مأموران قرار گرفت. در محاصره مأموران به قصد خودکشی تیری به صورت خود میزند که اسلحهاش گیر میکند و مؤفق نمیشود. قرص سیانور هم ناقص عمل میکند و کاظم زنده دستگیر میشود . مقاومت همراه با هوشیاری کاظم باعث میشود تا ساواک به موضع تشکیلاتی او یعنی"مرکزیت سازمان" پی نبرد. درآن روزها رضا رضايی، بهرام آرام و کاظم ذوالانوار اعضای مرکزیت سازمان بودند. کاظم مسئول مستقیم تشکیلاتی گروه ما بود. با دستگیری او ارتباط سازمانی ما برای چند ماه قطع شد. علت هم این بود که در بدو امر سازمان نمیدانست از کدام ناحیه ضربه خورده، بنابراین تمامي کانالهای ارتباطی پس از کاظم ازجمله ما را قطع کردند. پس از ارتباط مجدد بود که من با زندهیاد شریفواقفی در ارتباط قرار گرفتم. کاظم در زندان نیز نقشی فعال در سازماندهی ایفا کرد. هم او بود که اطلاعات گوناگون را از زندان به بیرون میفرستاد، ازجمله نشاني و مشخصات سرهنگ زمانی رئیس زندان سیاسی که به خشونت علیه زندانیان شهره بود را او به بیرون داده بود. سالها بعد، در 30 فروردین 54 ، کاظم ذوالانوار همراه مجاهد مصطفی جوان خوشدل و هفت چریک فدايی ازجمله بیژن جزنی،کلانتری و یارانشان بر تپههای اوین به رگبار مسلسل بسته شدند و روز بعد روزنامههای رژیم در خبری کلیشهای نوشتند که 9 زندانی هنگام انتقال از زندان در حال فرار کشته شدند. اما حوادث و وقايع سال 52؛ 1ـ فرار محمدتقي شهرام از زندان: در 12 اردیبهشت 52، یکی از کادر های سازمان بهنام محمدتقی شهرام که به دهسال زندان محکوم شده بود مؤفق به فرار از زندان میشود. خلاصه ماجرا از این قرار است که تقی شهرام طی اعتصاب و یا اعتراضی در زندان قصر، به زندان شهربانیساری تبعید میشود. او و زندانی سیاسی دیگری بهنام حسین عزتی کمره (عضو گروه کوچک مارکسیستی) نخستين و تنها زندانیان سیاسی هستند که زندانبانان ساری با آنها روبهرو میشوند. رفتهرفته ميان شهرام و یکی از افسران زندان بهنام ستوان امیرحسین احمدیان روابط آشنايی و دوستی برقرار میشود. کمی بعد تقی شهرام، ستوان احمدیان را جذب مواضع سازمان مجاهدین میکند. جذب ستوان احمدیان باعث برنامهریزی فرار از زندان میشود که تفصیل آن در خاطرات و کتابهاي متعدد ازجمله کتاب "بر فراز خلیج" نوشته محسن نجاتحسینی از کادرهای قدیمی سازمان و نیز جلد دوم خاطرات لطفالله ميثمي باعنوان «آنها كه رفتند» آمده است. در این عملیات افزونبر فرارتقی شهرام ، حسین عزتی و ستوان احمدیان، بیست و چند قبضه اسلحه رولور شهربانی، مقادیر قابلتوجهی فشنگ و چند دستگاه بیسیم مخابراتی نیز به غنیمت گرفته میشود. این حادثه در نوع خود بینظیر بود. در شرايطی که بهترین اسلحههای سازمان گاه گیر میکرد (مانند مورد کاظم ذوالانوار) بهدستآوردن چند ده قبضه از بهترین سلاحها، مقادیر قابلتوجهی فشنگ، ورود کادری قدیمی آن هم به شکلی هیجانی که بیشتر به فیلمهای سینمايی شباهت داشت، افزونبر تقویت روحی و تدارکاتی سازمان باعث شد تا محمدتقی شهرام که از پيش هم در زمره کادرهای سازمان بود از موضع بسیار بالا بلافاصله در مرکزیت سازمان جای گیرد. به اين ترتیب در بهار 52، مرکزیت سازمان مرکب از رضا رضايی، بهرام آرام و تقی شهرام بود. کمی پس از فرار تقی شهرام، ترور یکی از سرهنگهاي مستشاری امریکا در دستور کار قرار میگیرد. 2ـ ترور سرهنگ هاوکينز: در ساعت شش و سی دقیقه بامداد روز شنبه 12 خرداد 52 سرهنگ لوئیز هاو کینز معاون اداره مستشاری ارتش امریکا در ایران توسط تیم عملیاتی سازمان (مرکب از وحید افراخته و محسن فاضل) با سلاحهايی که شهرام از اسلحهخانه زندان ساری به غنیمت آورده بود مورد حمله قرار گرفت و کشته شد. سه روز بعد در پانزدهم خرداد اطلاعیه نظامی شماره 16 منتشر شد. طبق معمول همه عملیات بزرگ، ساواک که دو ضربه بزرگ پیاپی دریافت کرده بهشدت بسیج میشود و بر شدت بازجويیها، تعقیب و مراقبتهای خود میافزاید. 3ـ شامگاه 25خرداد1352، در اقدامی کاملاً اتفاقی ولی قانونمند، مأمورانکمیته مشترک در جستوجوی سرنخی از پخشکنندگان کتابچههای چاپی دفاعیات مجاهدین به منزل یکی از سمپاتهای علنی سازمان بهنام مهدی تقوايی در جنوب تهران، خیابان غیاثی، مراجعه میکنند. در اين زمان، رضا رضايی برجستهترين عضو رهبري اين سازمان در این منزل حضور داشت. او به گمان اینکه محلش لو رفته است با عجله از پشتبام اقدام به فرار میکند. مأموران کمیته مشترک با مشاهده مدارک بهجا مانده در منزل تقوايی متوجه حضور و فرار یک چریک میشوند. رضا که با پریدن از پشت بام پایش صدمه دیده است بهگمان اينكه در محاصره قرار گرفته و امکان خروج از محاصره را ندارد با شلیک یک تیر به زندگی خود پایان میدهد. در پی این ماجرا رژیم به تبلیغات وسیعی دست زد و رضا را طراح قتل سرلشکر طاهری و نیز طراح قتل سرهنگ هاوکینز معرفی کرد. بنابراین دورهای که با احمدرضايي شروع شده بود با رفتن رضا رضايي به پایان رسید. شهادت رضا همچنين سرآغازی شد برای برآمدن محمدتقی شهرام بهعنوان نفر اصلی و تصمیمگیرنده در مرکزیت سازمان. با رفتن رضا و آمدن شهرام و عضوگیریهای جدیدِ پیش از آن به جرأت میتوان گفت که چهره سازمان عوض شده و آماده تغییرات باز هم بیشتر بود. این البته به آن معنی نیست که بخواهم ریشه تحولات بعدی را از گذشته سازمان و حتي از دوران پيش از شهریور 50 جدا کنم. برعکس من فکر میکنم اشکالات عمدهای که بهشماری از آن در ابتدای این گفتوگو و نیز گفتوگوهای پيشين اشاره کردهام ازجمله ساخت و بافت تشکیلات اولیه، اهداف و گزینههای اصلی نهايی آن و مشی و نوع سازماندهی در تحولات بعدي نقش بازي ميکنند. من همیشه گفتهام و اکنون تکرار میکنم که سازمان مجاهدین در دوران رهبری حنیف و سعيد "تنها کمی تا اندازهای" دموکراتیک بود. آنچه در مناسبات ما جاری بود با دموکراسی که نسل امروزی مبارزین میفهمند تفاوت و فاصله بسیار داشت. آن روز، دموکراسی توسط خود ما بهعنوان مظهری از مظاهر بورژوازی محکوم میشد. درتفکر آن روزی ما "آزادی" و " عدالت اجتماعی" دو روی سکهای واحد نبودند، میشد برای عدالت اجتماعی رویايی،آزادی را مقداري معطل نگاه داشت. در نوع افراطی تفکرمان، آزادی از مظاهر بورژوازی بود و طبعاً هرآنچه که مارک بورژوازی میخورد ضد انقلاب و از قبل محکوم بود. آن زمان ما نمیدانستیم که عدالتاجتماعی و آزادی تفکیکپذیر نیستند و بهقول آلبرکامو"آنکس که آزادی تو را بدزدد، نان تو را هم خواهد دزدید." ما نمیدانستیم آزادی بهترین وسیله برای رسیدن به عدالت اجتماعی است و عدالتاجتماعی کنترلکننده زیادهرویها و متوازنکننده فرصتها و امکانات. در دوران رهبری حنیف وجود روابط سیاسی- اجتماعی افراد با محیط پیرامون به عنوان عامل کنترل کننده و هدایت کننده عمل میکرد. بعد از شهریور50 و خارج شدن افرادي نظير حنيف و سعيد و اصغر از گردونه رهبري، همراه با قطع ارتباطات اجتماعي افراد و محصورشدنشان در ساختار تشکيلاتي کاملاً مخفی، شرايط براي استبدادي که توجيهات تئوريک آن از قبل وجود داشت، مهيا گرديد. آنچه طی دو سال پس از شهریور 50 بر سازمان رفت، یعنی عضوگیری از گروههايی مانند گروه حزبالله ازسويی و حضور محمدتقی شهرام به عنوان نفر تصمیمگیرنده در مرکزیت ازسوی دیگر، و از همه مهمتر پایه و اساس تفکر سازمانی "قهرمدار" باعث شد که به جرأت بتوان گفت نقطهضعفهای جدی پیشين را که داشتیم، ضعفهای جدیدی هم بر آن بار شد. سالها پیش حنیفنژاد در پاسخ کسانیکه خواستار تسریع در عمل مسلحانه و تهیه اسلحه بودند، گفته بود: "قبل از آنکه دستها مسلح شود، اندیشه باید مسلح شود." او میگفت: "دستی که مسلح باشد در صورت نداشتن اندیشه متناسب ممکن است اسلحه را بر شقیقه خود بچکاند." برای درک درستی گفته او نياز به زمان زیادی نبود. •پايیز 52، جواد سعیدی سمپات قدیمی سازمان، به بهانه واهی و یا واقعی بریدن از مبارزه و قصد تسلیمشدن به ساواک محکوم به اعدام شده و حکم اجرا گردید. •تابستان 53، مرتضی هودشتیان، عنصر علنی و ارزشمند تکنیکی سازمان براي خرید وسايل فنی به لندن اعزام شد. از آنجا به پایگاه سازمان در بغداد و سپس به اردوگاههای نظامی فتح فرستاده شد. در آنجا با توهم به نفوذیبودن وی ازسوي ساواک توسط برادران!! سازمانی شکنجه شده و در زیر شکنجه به شهادت میرسد. •سال 53 ، علی میرزاجعفر علاف. اتهام: "درصدد بوده است که خود را به رژیم معرفی كرده و درنتیجه اطلاعات خویش را در اختیار قرار دهد" حکم: اعدام. اردیبهشت 1354. در دادگاه دربسته خلقي و بدون حضور متهمين،مجید شریفواقفی، مرتضی صمدیهلباف و سعيد شاهسوندي خائنین شماره 2، 1 و3 نامگذاري ميشوند. سزای خائنین به خلق!! از پيش مشخص است. سال 55 ، محمد یقینی، کادر قدیمی و برجسته سازمان در خارج از كشور، در وحشت از جدايی او از سازمان و ایجاد جریان انشعابی به داخل کشور فراخوانده شده و در خانه تیمی از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت. دو سال! و چهار سال! در تاریخ حیات یک سازمان و حتی حیات یک انسان مدت زمان زیادی نیست. طی این مدت نتایج فاجعهبار دستهای مسلحشدهای که حامل اندیشههای عقبمانده، بیمار و در عین حال "قدرتطلب" و "زورمدار" بودند را در ترورهای درون تشکیلاتی دیدیم. نامها و تاریخهای بالا را بهخاطر بسپارید تا در گفتوگوی بعدی به هریک از آنها بپردازیم. ¡در سال 1352 دستگيري دكتر كريم رستگار رخ داد و به مناسبت سفر سلطان قابوس(پادشاه عمان) به ايران نيز چند عمليات انفجاري صورت گرفت. علاوه بر آن جمعبندي نشست كرج در شهريور 52 است و تا 25 مرداد 53 تقريباً دستگيري نداشتيم. اميدواريم درگفتوگوي بعدي به حادثه خانه شيخهادي در شب 28 مرداد 53 و حوادث بعدي آن مانند جزوه سبز، بيانيه تغيير ايدئولوژي و حوادث خونبار آن بپردازيد. مطالب مرتبط:
ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (1) ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (2) ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (3) ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (4) ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (5) ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (6) برگزيدن اين صفحه (67) | بيننده: 1112
|