oben
links

-- آخرين تغييرات در سایت
-- ‌شنبه 19/تير‌ماه/1389                                   Best View 1024x768 With IE 6.0 or higher
2010-07-10

rechts
Joomlafiles
صفحه نخست (خانه)
چهره‌ها و گفته‌ها
اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من
گفت‌وگو
نوشته‌ها
از میان خبرها
زندگی‌ نامه
یاد یاران
خاطرات و خطرات
دفتر ایام
گالری عکس و سند
معرفی‌ کتاب
سخن غیر
پیوندها
پرسش و پاسخ
تماس با ما
صفحه‌هاي برگزيده
لينك‌هاي دلخواه

برنامه‌ي نيم‌رخ بي‌بي‌سي فارسي

پرسش و پاسخ

راديو صداي ايران

 دوماهنامه سياسي-راهبردي چشم‌انداز ايران

 نشريه نامه 

جنبش راه سبز 

مطالب ديگر
 
Advertisement

ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق(3)حلق  چاپ   ارسال به دوست


بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق ايرانجديد ریشه‌یابی پیدایش
و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق(3)

حلقه مفقوده در زنجیره تکاملی مجاهدین
تلاش برای سزارین اجتماعی توسط چریک و مجاهد


گفت‌وگوی لطف‌الله ميثمي با سعيد شاهسوندي
شماره 51 دوماهنامه سیاسی - راهبردی چشم‌انداز ایران

در دو گفت‌وگوی پیشین، شرایط بین‌المللی، منطقه‌ای و داخلی ایران در زمان تأسیس سازمان مجاهدین خلق و مراحل اولیه پیدایش آن را شرح دادید، اکنون ممكن است به ادامه ماجرا بپردازیم.

«مرحله اول» تأسیس سازمان در محدوده زمانی سال‌های 44 تا 46 است که در گفت‌وگوهای پیشین به آن پرداختیم. در پايیز سال 46 و در پی تدوین شمار قابل‌توجهی مطالب، نظرخواهی عمومی در سازمان صورت گرفت. جمع‌بندی و نتایج آن نظرخواهی که در واقع آغاز «مرحله دوم» در حیات سازمان بود  به‌صورت زیر خلاصه می‌شود:
الف ـ تشکیل گروه ایدئولوژی، به منظور تدوین متون اعتقادی برای آموزش کادرها.
ب ـ تشکیل گروه روستايی، به‌منظور شناسايی روستاهای ایران، مشخص‌کردن بافت اقتصادی ـ اجتماعی روستاها و زمینه‌های سیاسی ـ مبارزاتی آنجا.
پ ـ کوتاه و مختصرکردن برنامه‌های آموزشی به‌منظور تسریع در عضوگیری و گسترش تشکیلاتی.
ت ـ تشکیل خانه‌های جمعی به منظور برخورد فعال‌تر و نزدیکتر میان اعضا و مسئولان و نیز ایجاد روحیه و انضباط تشکیلاتی...

از تشریح یکایک موارد بالا صرف‌نظر کرده و به بخشی که بیشتر مد نظر است می‌پردازم.
از دیگر نتایج نخستين جمع‌بندی دوساله، مأمورنمودن گروهی از زبده‌ترین کادرهای سازمان جهت تدوین استراتژی مبارزاتی سازمان است. برای این منظور، در اواخر سال 47 و در پی سه‌سال کار مداوم و فشرده تشکیلاتی و مطالعاتی، 16 نفر از کادرهای سازمان به مدت 8 ماه در گروه‌های 4 تا 5 نفره به مطالعه و بحث پیرامون تدوین  خط‌مشی و تعیین خطوط راهبردی  انقلاب و مبارزه مسلحانه مورد نظر سازمان بر آمدند. ورود به «مرحله تدوین خط‌مشی» در واقع خاتمه‌یافته تلقی‌کردن مرحله اول، یعنی «تربیت کادرهای همه‌جانبه» بود.
حاصل 8 ماه تلاش و مطالعه این 16 نفر  به‌طور خلاصه چنین است:
1ـ  ایران کشوری است زیر سلطه امپریالیسم جهانی بویژه امپریالیسم امریکا و به لحاظ اقتصادی تحت کنترل سرمایه‌داری وابسته (کُمپرادور) است.
2ـ اصلاحات ارضی شاه به‌طور مقطعی (تاکتیکی) از بروز پتانسیل انقلابی در روستا جلوگیری کرده، بنابراین شروع مبارزه مسلحانه از روستا مانند چین، ویتنام و یا کوبا امکان‌پذیر نیست.
3ـ رژیم ایران، رژیمی پلیسی ـ نظامی است و نه برعکس، یعنی قدرت و ثبات سیاسی آن ناشی از عملکرد و سلطه نیروهای امنیتی و بویژه ساواک است تا سلطه نظامیان برکشور.
4ـ چهره رژیم  در اثر مبارزات پیشین مانند شهریور 1320، 28 مرداد 1332 و بالاخره و مهمتر از همه 15 خرداد 1342 (به‌مثابه گورستان ناسیونال ـ رفورمیسم) برای مردم روشن شده و گروه پیشتاز نیازی به شناساندن چهره و ماهیت واقعی رژیم ندارد.
5ـ برای توده‌ای‌کردن مبارزه باید سد یأس و ترس که جو پلیسی و امنیتی در میان مردم به‌وجود آورده، شکسته شود.
 به بیان دیگر تور پلیسی مانع پیوستن مردم به پیشاهنگ می‌شود. شکستن سد یأس و پاره‌نمودن تور پلیسی تنها در پرتو عمل مسلحانه امکان‌پذیر است.
6ـ فرهنگ ملی: اسلام و بویژه تشیع به‌دلیل پيشينه و سنت‌های انقلابی و مبارزاتی (مانند قیام امام حسین)  جایگاهی ویژه در نزد توده‌های مردم دارد (قدرت ديني بسیج‌کنندگی).
7ـ به‌دلیل بالابودن آگاهی‌ های مبارزاتی در شهرها بويژه از مشروطیت به بعد، شرایط شروع مبارزه در شهرها مهیاتر از روستاهاست. از اين‌رو شروع مبارزه می‌بایستی از شهر صورت گیرد، تنها در شهرهاست که می‌توان با ضربه‌زدن به تور پلیسی ساواک، مبارزه را گسترش داد.
8ـ پس از پاره‌شدن تور پلیسی در شهر، سازمان پیشتاز با به‌دست‌آوردن پایگاه اجتماعی، «تثبیت» شده و مبارزه در شهر توده‌ای می‌شود.
9ـ مرحله بعد بردن مبارزه به روستاهاست.
10ـ پیروزی نهايی از راه تشکیل ارتش آزادیبخش  و جنگ چریکی روستایی امکان‌پذیر است، در نتیجه پس از بردن مبارزه به روستا تشکیل چنین ارتشی ضروری است.
و سرانجام «تنها» از راه یک ارتش خلقی و توده‌ای است که امکان رویارویی با رژیم سلطنتي وابسته وجود دارد.
درست ده‌سال پس از این جمع‌بندی، جامعه ایران شاهد جنبشی بود که سرانجام به پیروزی انقلاب بهمن 57 انجامید. جنبش مردم به رهبری آیت‌الله خمینی، نادرستی و در عین حال درستی «شماری» از نظرات فوق را نشان داد.
مقصودم بندهای5 و 6، یعنی نقش مذهب و نیروهای مذهبی و نیز فروپاشی سد رعب و وحشت و پاره‌شدن تور پلیسی است.
مطمئناً مطالب بالا با توجه به گفتمان کنونی مبارزات جهانی و نیز گفتمان کنونی مبارزات داخل کشور برای خوانندگان غریب خواهد بود، اما این جمع‌بندی از سویی فضای گفتمان مبارزاتی آن سال‌ها را نشان می‌دهد و از سوی دیگر بخشی از نطفه‌های درگیری‌های پس از انقلاب با جمهوری‌اسلامی را آشكار می‌کند و از این‌رو به ذکر آن پرداختم.

پس از تدوین خط‌مشی (استراتژی) گام بعدی کدام بود؟

در پی اتمام بحث‌های استراتژی ـ که  به اختصار رئوس آن را مطرح کردم ـ مسئله‌ای که بلافاصله مطرح شد پیاده‌کردن این خط‌مشی  بود، یعنی ورود به مرحله عمل نظامی و تدارکات مربوط به آن مطرح گردید. برای کسب آمادگی نظامی هم آموزش در داخل و در خارج از کشور مطرح شد. باتوجه به تحلیل وضعیت پلیسی حاکم بر جامعه رفتن به خارج برای آموزش‌های عملی نظامی در دستور قرار می‌گیرد. کشورهای انقلابی متعددی مورد بررسی قرار گرفته و در میان آنها، انقلاب الجزایر و انقلاب فلسطین انتخاب می‌شوند و درنهايت نیز به دلايل گوناگون رفتن به پایگاه‌های رزمندگان فلسطین(سازمان الفتح) انتخاب شد. از جزئیات  که در خاطرات گوناگون کم‌وبیش آمده می‌گذرم و صرفاً جهت دادن تصویری واقعی از تحولات به موارد زیر اشاره می‌کنم:
1ـ براساس جمع‌بندی و به منظور کاهش دامنه موج ضربات احتمالی، سازماندهی به سه شاخه نسبتاً مستقل تغییر یافت. هریک از شاخه‌ها  از طریق سر شاخه به مرکزیت  سازمان مرتبط می‌شد.
2ـ  برای آماده‌شدن، جهت ورود به عمل نظامی، احتیاج به گسترش  شمار افراد بود، بنابراین عضوگیری نسبت به قبل با سرعت بیشتری در دستور کار قرار گرفت.
3ـ برای برآورده‌‌کردن اهداف بالا دوره آموزشی که پیش از این نیز کوتاه شده بود، بار دیگر  از مدت 2 تا 5/2 سال به 1 تا 5/1 سال كاهش یافت.
4ـ همزمان تماس با اقشار دیگری که در سازمان «قشر 2» نامیده می‌شدند گسترش یافت. «قشر 1» افراد اصلی سازمان و به‌اصطلاح آن روزی پیشاهنگ و پیشتاز بودند و «قشر 2» نیروهای اجتماعی شهری که گرچه نمی‌توانستند مانند چریک به‌صورت حرفه‌ای و تمام‌وقت درگیر مبارزه شوند، ولی نقش واسط  میان چریک و توده‌های مردم را ایفاکرده و از امکانات اجتماعی، تدارکاتی و پشتیبانی فراوانی نیز برخوردار بودند.
5ـ تماس با شخصیت‌های ملی و مذهبی نیز از اهداف مرحله تدارک برای ورود به عمل انقلابی (مسلحانه) بود.
6ـ گام دیگر، آشنایی و تماس با دیگر گروه‌ها و سازمان مبارز است. به‌منظور انتقال متقابل تجربیات و در صورت لزوم هماهنگی و ...
7ـ لزوم حضور و شرکت فعال‌تر زنان در سازمان؛ عطف به ضرورت گسترش سازمانی و تجربیات کشورهای دیگر بویژه انقلاب الجزایر و فلسطین.
8ـ ضرورت تمرکز اطلاعات (اعم از اطلاعات درباره اهداف آینده و نیز تحرکات دشمن)، به همین منظور در سازمان، گروه‌ها و شاخه مخصوص این کار به‌وجود آمدکه شناسايی عوامل و مهره‌های رژیم و بويژه عناصر ساواک از عمده کارهای آنان بود.
9ـ تدارکات؛ ورود آينده به مرحله عمل و استمرار عملیات احتیاج به پشت جبهه تدارکاتی گسترده داشت. خاطرم هست در آن ایام این تجربه از فتح و الجزایر نقل می‌شد که برای اینکه یک چریک در میدان بجنگد 13 نفر باید کارهای گوناگون تدارکاتی، اطلاعاتی و پشتیبانی او را در پشت جبهه انجام دهند. به همین منظور گروه‌های ویژه‌ای با عناوین گروه الکترونیک، گروه شیمی و مواد منفجره و... تأسیس شد.
با توجه به امکانات آن روزی و در شرايط آن ایام، گروه‌های يادشده کارهای قابل‌توجهی انجام دادند. یک مورد آن شناسايی بیش از 1300 نفر از عوامل مهم ساواک  و عده‌اي از مهره‌های رژیم و عناصر منفور بود. گروه ‌شيمي نيز در زمینه دانش انفجاری دستاوردهای مهمی داشت؛ یک مورد آن استخراج مواد انفجاری از کود شیميایی معمولی و موجود در بازار بود و نمونه دیگر استفاده از کلرات پتاسیم، که مصرف دارویی داشت و ماده‌ای انفجاری به‌شمار مي‌آمد. 

ماجرای رفتن به خارج و بویژه اردوگاه‌های رزمندگان فلسطینی(الفتح) از چه زماني آغاز شد و چه سرانجامی داشت؟

افراد سازمان  مدتی پیش از اقدام برای تماس مستقیم، توسط رادیو عاصفه(توفان) که رادیوی عربی زبان سازمان الفتح بود و از طريق ترجمه مقالات و گفتارهای سیاسی آن به میزان زیادی نسبت به این سازمان آشنايی داشتند. ضمناً فراموش نکنیم که مطالعات مربوط به جنبش‌های خاورمیانه و بویژه فلسطین در سازمان  بسیار مفصل و گسترده بود.
 از سال 48 برای تماس با سازمان الفتح از کانال‌های مختلف مانند فرانسه و نیز دفتر این سازمان در قطر اقدام مي‌شود، اما سرانجام در فروردین 1349 ارتباط از طریق دوبی [قطر] برقرارشد. مذاکراتی در بیروت  و امان انجام  گرفت و الفتح برای پذیرش اعضای سازمان اعلام آمادگی کرد.
 نکات وحوادث قابل ذکر مربوط به سال 1349  از این قرار است:
الف ـ اعزام شماری از افراد به اردوگاه‌های فتح در بیروت و امان.
ب ـ دستگیری شماری از افراد سازمان در دوبی(مرداد49).
پ ـ ربودن هواپیمای حامل زندانیان که قرار بود آنها را از دوبی به بندرعباس بیاورد و بردن هواپیما به عراق (در آن ایام حسن‌البکر، رئیس‌جمهور و صدام‌حسین معاون وی بود.) (آبان 49)
 ت ـ مشکوک‌شدن دولت عراق به هواپیما‌ربایان به گمان نفوذی بودن توسط ساواک و دستگیری و شکنجه آنان.
ث ـ تلاش گسترده  و انرژی‌بر سازمان برای نجات این افراد؛ ازجمله تماس با آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله خمینی، یاسر عرفات، امام موسی‌صدر، حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی، مهندس عزت‌الله سحابی، دكتراحمد صدر حاج‌سيدجوادي و شماری دیگر. آزادی دستگیر‌شد‌گان با وساطت شخصی یاسر عرفات.
ج ـ پس از رفع شبهه نفوذی‌بودن، تلاش دولت بعثی حاکم برای به خدمت‌گرفتن و در واقع استخدام این افراد در جهت منافع خود و رد پیشنهاد دعوت عراق توسط مجاهدین.
چ ـ رفتن آزادشدگان به اردوگاه‌های فلسطین (دی‌ماه 49). همزمان شروع درگیری فلسطینی‌ها با ملک‌حسین که به نبردهای سپتامبر  معروف است.
و...
من به عمد از جزئیات پرهیز می‌کنم و صرفاً به ذکر نکات و سرتیترها که بعدها در تحلیل قضایا مورد استناد قرار خواهد گرفت می‌پردازم.
علاقه‌مندان به جزئیات بیشتر می‌توانند به کتاب‌های «بر فراز خلیج‌فارس» نوشته محسن نجات‌حسینی از کادرهای قدیمی سازمان (نشر نی)،  «از نهضت‌آزادي تا مجاهدين» و «آنها که رفتند» خاطرات مهندس لطف‌الله میثمی(نشر صمدیه)، همچنین اسناد رسمی سازمان مجاهدین، ازجمله جزوه «شرح تأسیس و تاریخچه  سازمان مجاهدین» و نیز دیگر کتاب‌هاي مرتبط مراجعه کنند.

به این ترتیب که توضیح دادید، بخشی از اواخر سال1348 و تقریباً تمام سال 1349 به این امور اختصاص یافته است.  وضعیت سازمان در پی این حوادث چگونه بود؟

کاملاً صحیح است. بخشی از سال 48 و تمامی سال 49 انرژی رهبری سازمان و بخشی از کادرهای آن صرف این مسائل شد. ماجرا صرفاً به آزادشدن افراد از زندان دولت عراق ختم نمی‌شد. بسیاری از رد پاهای احتمالی در ايران باید پاک می‌شد. افرادی‌که در معرض خطر بودند باید به خارج از کشور فرستاده می‌شدند. باید تحقیق می‌شد که ساواک تا چه میزان اطلاعات به‌دست آورده و سرنخ‌های احتمالی او کدام است  و نکات ظریف دیگر، که این همه تمامی وقت سازمانی را که هنوز کاملاً مخفی بود و کمتر کسی از وجود آن خبر داشت را به خود اختصاص داد.
البته این ماجراها و بويژه دستگیری افراد در دوبی نتایجی هم داشت. اجازه دهید صحبت‌مان را این گونه پی  بگیریم:
به نظر من، زنده‌یاد حنیف‌نژاد افزون‌بر اینکه نفر اصلی در بنیانگذاری سازمان بود،  ویژگی‌‌های شخصی برجسته و منحصر به فردی هم داشت:
نخست آن‌‌که، مغرور به مفهوم خودخواهانه آن نبود. جدی و گاه مقتدر بود، اما مغرور و متکبر و از همه بدتر خودخواه نبود.
دوم آن که، ويژگي يادشده در بالا باعث می‌شد تا بلافاصله پس از هر حادثه مهم و یا هر ضربه‌ای به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری از آن بپردازد. به عبارت دیگر از آن دسته افرادی نبود که به‌خاطر منافع شخصی و یا شخصیتی  حاضر به نادیده‌گرفتن خطاها و بویژه خطاهای خودش شود.
سوم آن که، در جریان جمع‌بندی‌ها گرچه تواناترین و شایسته‌ترین بود، اما یک‌تنه نمی‌برید و نمی‌دوخت، بلكه به کار جمعی عمیقاً اعتقاد داشت به‌گونه‌ای که سیره او شده بود.
از این‌رو حنیف‌نژاد پس از ماجراهای دوبی و دنباله آن و نیز با توجه به پیش‌آمدن ماجرای سیاهکل و امنیتی‌شدن فضای عمومی جامعه، در بهمن ماه 49، فراخوانی برای جمع‌بندی می‌دهد که مباحثات آن تا پایان  همین سال ادامه  پیدا کرد و اصلی‌ترین کار سازمان شمرده شد.
هدف از این جمع‌بندی، بررسی تحولات و تغییرات پیش‌آمده، ماجراهای دوبی، جریان سیاهکل (چریک‌های فدایی خلق) و بررسی خطوط استراتژیک (راهبردی) بود.
یادآوری می‌کنم که تا پيش از حوادث بالا، چراغ راهنمای مجاهدین، عملیات مسلحانه شهری بود، اما با پيروي از خط‌مشی انقلاب الجزایر به‌دنبال قیام مسلحانه شهری و عملیات چشمگیر و بزرگ در همان ابتدای کار بود.
در آثار تئوریک انقلاب الجزایر این ماجرا باعنوان «رعد در آسمان بی‌ابر» آمده است. مقصود این است که در نخستین روز انقلاب الجزایر (به گمانم اول فوریه 1954) همزمان اهداف گوناگون ازجمله چندین پاسگاه ارتش استعماری فرانسه در الجزیره و شهرهای دیگر مورد هجوم قرار می‌گیرد. این مجموعه اقدامات در شرايطی انجام می‌گیرد که درست تا یک روز پيش از آن هیچ نشانه و اثری از مقاومت و اعتراض در میان نبوده است. هم از اين‌‌روست که «عمار اوزگان» تئوریسین انقلاب الجزایر آن را  «رعد در آسمان بی‌ابر» می‌خواند.
تأثیرپذیری از چنین الگويی باعث شده بود که سازمان مجاهدین نیز به‌سوی عمل و اقدام بزرگ و چشمگیر به‌عنوان وسیله‌ای برای اعلام موجودیت روی بیاورد.
در پايان بحث‌های جمع‌بندی جهت تصحیح استراتژی، موارد زیر به‌عنوان رئوس کار تصویب می‌شود:
1ـ طرح ترور شاه، که همیشه به‌طور غیررسمی گوشه‌ای از ذهن‌ها را به خود اختصاص می‌داد به‌طور کامل کنار گذاشته شد.
2 ـ تصریح شد که خط‌مشی عملیاتی، خط‌مشی چریک شهری خواهد بود.
3ـ برای شروع عمل در جریان جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی باید آماده شویم.
4ـ تاریخ 5 مهر1350 برای نخستین عملیات که همزمان با جشن‌های نامبرده بود  درنظر گرفته شد.
5 ـ باید از عملیات کوچک شروع كرد و نه از قیام مسلحانه شهری، كه تئوري پيشين بود.
6ـ  شکل مناسب تشکیلاتی، گروه‌های مستقل عملیات چریکی انتخاب شد.
7ـ بلافاصله برنامه تغییر سازماندهی متناسب با اهداف بالا در دستور کار قرار گرفت.
8ـ در اردیبهشت 1350، سازماندهی جدید برای تحقق اهداف بالا شروع شد که با پیشامد ضربه معروف به ضربه شهریور 50 ، تشکیلات وارد مرحله کاملاً متفاوتی شد.
پيش از ادامه صحبت و ورود به بررسی ضربه شهریور 50 و پيامد و نتایج آن لازم است نکاتی چند را توضیح دهم:
1ـ تا این هنگام 6 سال از عمر تشکیلات مخفی که حنیف‌نژاد به کمک سعید محسن و عبدالرضا نیک‌بین(عبدی) و در پی آنان اصغر بدیع‌زادگان بنیاد گذشته است می‌گذرد. درجامعه تحت کنترل ساواک که هرتجمعی در اندک فاصله‌ای پس از تشکیل  لو می‌رفت، این خود به‌تنهایی بیلان و محصول کار بالايی است. 
2ـ در آستانه شهریور 50 سازمان مجاهدین غیر از تهران در شهرهای شیراز، اصفهان، تبریز، مشهد، قزوین ، زنجان و... شاخه و تشکیلات داشت. شماری کادرهای برجسته نیز در خارج کشور داشت، ازجمله حدود 25 نفر در اردوگاه‌های فلسطینی بودند.
3ـ در این ایام شمار اعضا و کادرهای مجاهدین، جدا از نیروهای جانبی موسوم به قشر 2 به بیش از 200 نفر می‌رسید. عضوگیری این تعداد افراد و آموزش به آنان در شرايط خفقان به‌راستی کار ساده‌ای نبود.
4ـ جدا از خطاهای استراتژیک و تاکتیکی، در تاریخ معاصر ایران و در میان نیروهای مذهبی وحتی شماری از نیروهای غیرمذهبی (به‌استثنای حزب‌توده) سازمان مجاهدین نخستین تشکیلات در نوع خود بود که مبارزه را به‌مثابه امری حرفه‌ای، علمی و تشکیلاتی مد نظر قرار داد و به‌عنوان کاری دسته‌جمعی و تیمی(تشکیلاتی) به آن پرداخت و توانست این میزان نفرات را عضوگیری کند.
5ـ با این همه و گذشته از تلاش‌ها و کوشش‌های خستگی‌ناپذیر و شبانه‌روزی و چندساله و در ورای تلاش برای داشتن تصویری واقعی از جامعه و تحولات آن و آمادگی تک تک اعضا برای جانبازی و فداکاری، سیر وقایع نشان داد که تشکیلاتی که بعدها نام سازمان مجاهدین خلق بر آن گذاشته شد، از نظر من از یک نقطه‌ضعف اساسی و یا شاید بهتر است بگویم از یک حلقه واسط  و مفقوده در زنجیره تکاملی خود رنج می‌برد و از آن غافل بود. 
6ـ حلقه مفقوده يادشده چیزی نبوده و نیست جز ناتوانی وعدم توجه جدی به تلفیق عمل سیاسی و یا دقیق‌تر بگویم عمل انقلابی  با عمل اجتماعی.
فقدان چنین حلقه واسطی در تئوری و عمل مجاهدین باعث شکل‌گیری نوعی از روابط و از تشکیلات شد که به‌ناچار دیر یا زود در  معرض ضربه پلیس سیاسی شاه قرار می‌گرفت. در چنان شرايطی و در میدان نبرد متقابل و در تعادل قوای آن روزی جامعه، باخت مسلم با طرف مجاهدین و یا هر گروه دیگر بود.
به نظر من شکست چریک‌های فدايی خلق و دیگر گروه‌ها نیز از فقدان همین حلقه مفقوده در چرخه تکاملی حرکت آنها نشأت می‌گرفت.
7ـ اگر انقلاب الجزایر توانست باوجود ضربات دوام بیاورد وجود شبکه وسیع حمایت توده‌ای مردم الجزایر در مقابل حضور علنی و آشکار استعمارگران و اشغالگران بود. حمایتی که بنابر اسناد موجود حتی روسپیان الجزایری را نیز به حمایت از جبنش وا می‌داشت آن‌چنان‌که به بسیاری از رزمندگان آن در عشرتکده‌ها پناه می‌دادند.
8ـ اگر فیدل‌کاسترو در کوبا، مائوتسه‌تونگ در چین و هوشی‌مینه در ویتنام توانستند شبکه عظیم خلقی خود را سازمان داده و برای نابودی ماشین حکومتی نظام حاکم به‌کار گیرند، پيش از آن هرکدام توانسته بودند با روش‌ها و تاکتیک‌های ویژه و خاص خود چنین شبکه عظیم اجتماعی را سامان دهند
9ـ سازمان‌های انقلابی فلسطینی و در رأس آنها سازمان الفتح نیز از همین قاعده استفاده کرد. منبع اصلی آنها صدهاهزار پناهنده و آواره فلسطینی بودند که هست و نیست خود را به غارت رفته می‌دیدند و چیزی جز آوارگی و چادرنشینی نداشتند که از دست بدهند.
10ـ اما در ایران شرايط فرق می‌کرد. از سويی مبارزات چریکی روستايی امکان‌پذیر نبود و ازسوی دیگر شهر، محلِ قدرت حکومت بود و زندگی چریک گاه به ثانیه‌ها گره می‌خورد. مبارزه‌ای چنین حساس و حرکتی چنین خطرناک و ظریف بر لبه تیغ شمشیر همیشه می‌توانست با کوچکترین خطا با ضربه‌ای مهلک روبه‌رو شود.
11ـ خاطرم هست که در آن ایام بسیار می‌گفتیم که نخستین خطا آخرین خطا نیز خواهد بود، چرا که ضربه را خورده و دیگر قادر به درس‌آموزی و جمع‌بندی از آن نخواهیم بود.
12ـ اگر مبارزه انقلابی و مسلحانه برای سرنگونی حکومت شاه را تنها به‌عنوان بخشی از اهداف مجاهدین بگیریم و نیمه دیگر آن را تحقق دیدگاه‌ها و تدوین تئوری اسلام انقلابی بدانیم، مشکل مجاهدین در مقایسه مثلاً با چریک‌های فدايی  چندین و چند برابر می‌شد.
مشکلی که خود را در اجماع ناممکن چریک و دانشمند و یا چریک و نظریه‌پرداز عقیدتی،آن هم در شرايط امنیتی حاکم و در شرايط چریک شهری به‌روشنی نشان داد.
13ـ البته امروزه که معما حل شده گفتن چنین مطالبی آسان است، اما در فضای خفقان و بی‌عملی آن سال‌ها برای نسلی که خواهان تغییر، آن هم تغییرات اساسی و ریشه‌ای (رادیکال) بود و بی‌عملی را برنمی‌تابید و با معیارهای تاریخی «عجله» هم داشت، تشخیص راه صحیح و تشخیص چگونگی تلفیق عنصر اجتماعی با عنصرسیاسی و مبارزاتی کار چندان ساده‌ای نبود.
14ـ امروزه اما می‌د‌انیم که امکان «سزارین اجتماعی و انقلابی» وجود نداشته و ندارد. عدم درک چنین نکته‌ای مستلزم پرداخت بهایي بسیار سنگین بود. ناقص‌الخلقه کج و معوجی به‌دنیا می‌آوریم. [همچون موجود آزمایشگاهی دکتر فرانکشتین] که در ماجرای تصفیه خونین درون‌گروهی سال 1354 ناتوانی و معلولیت ذهنی خود را به زشت‌ترین شکل ممکن به نمایش گذاشت.
15ـ ضربه شهریور 1350 و شکنجه‌هايی که از فردای اول شهریور 50 آغاز شد و سال‌های بعد ادامه یافت، نیز بهای عدم‌درک این نکته بود و افسوس که در سال‌های پس از انقلاب این نکته مورد توجه رهبران سازمان مجاهدین و  رهبران دیگر گروه‌ها قرار نگرفت.

ضربه شهریور 50 چگونه پیش آمد و خود شما در آن هنگام کجا بودید؟

در پی تلاش سازمان برای ورود به عمل، اقداماتی جهت تهیه سلاح از منابع داخلی و نیز بررسی راه‌های ورود و خروج مخفیانه از کشور صورت گرفت. در یکی از تلاش‌ها، منصور بازرگان با یکی از هم‌بند‌های سابق خود در دوران زندان‌های پیشین به‌نام شاهمراد دلفانی، اهل کرمانشاه تماس می‌گیرد. (اواخر پايیز 49)
شاهمراد دلفانی‌ که در سال‌های 29 و 32 مدتی متواری بود و مدتی نیز مسئول ارتباطات حزب‌توده در کرمانشاه بود، در این ایام با ساواک همکاری می‌کند.
تماس منصور بازرگان با دلفانی ادامه یافته به تماس‌های دیگر افراد سازمان و سرانجام ناصر صادق از شوراي مرکزی وقت سازمان با وی می‌انجامد.
در پی شناسايی ناصر صادق تعقیب و مراقبت از او به‌طور جدی شروع می‌شود و محل‌های رفت‌وآمد او از جمله چندین خانه جمعی و سازمانی در تهران شناسايی می‌شود.
جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی در پیش روی رژیم قرار داشت و رژیم شاه می‌خواست این جشن‌ها بی‌دردسر و اتفاق مهم سیاسی انجام شود. از این‌رو پس از شناسايی تعدادي از خانه‌های تیمی مجاهدین در اول شهریور ماه 50 هجوم گسترده ساواک آغاز می‌شود.
شب هنگام این روز بازجويی‌ها و شکنجه‌ها در ابعادی جدید شروع شد. رضا رضايی، مسعود رجوی، سعیدمحسن، بهمن بازرگاني، محمد بازرگاني، محمود عسگري‌زاده و شماری دیگر از کادر مرکزی و کادر های سازمان در تهران و سپس در شهرستان‌ها دستگیر می‌شوند.
حنیف‌نژاد و اصغر بدیع‌زادگان از موج اولیه ضربات نجات پیدا می‌کنند، اما ضربات که تا مهرماه همان سال ادامه پیدا کرد به دستگیری و شکنجه وحشیانه بدیع‌زادگان انجامید.
خاطرم هست که یک روز پيش از اول شهریور قرار بود  من برای بعضی آموزش‌های عملیاتی از شیراز به تهران بروم. همراه با دکترمهدی محصل ـ که آن ایام از مسئولان استان فارس بود ـ با اتوبوس عازم تهران بودیم. در اصفهان و در نیمه راه ملاقاتی با جواد برائی (از مسئولان فارس) که به اصفهان منتقل شده بود داشتیم. وقتی به تهران رسیدیم از ماجرا خبردار شده و به خانه‌های سازمانی نرفتیم. مهدی محصل به شیراز برگشت  وکمی بعد در همان‌جا دستگیر شد، اما من در تهران ماندم و زندگی مخفی را آغاز کردم. به همت بهرام آرام و زنده‌یاد احمد رضايی و باقیمانده افراد سازماندهی‌شده و موج ضربات متوقف شد. من نیز در تیم‌های عملیاتی سازماندهی شدم. عملیات کوچک در دستور کار قرار گرفت. رضا رضايی توانست از زندان فرار کند. پیکر نیمه‌جان سازمان دوباره جان گرفت و تشکیلاتی که تا آن موقع نامی نداشت و تنها با کلمه «سازمان» شناخته می‌شد، با مشورت با زندان نام «سازمان مجاهدین خلق ایران» را بر خود گذاشت.
احمد رضايی در بهمن ماه همان‌سال (12بهمن) بر سر يك قرار لو رفته تشکیلاتی  در محاصره مأموران ساواک قرار گرفت، به مأموران ساواك تيراندازي و سپس با کشیدن ضامن نارنجک کشته شد با این همه عملیات کوچک و متوسط آغاز گردید تا نوبت به عملیات بزرگ هنگام استقبال از نیکسون، رئیس‌جمهوری وقت امریکا برسد (9 و 10 خرداد ماه 51).
نخستین گروه از اعضای مرکزیت مجاهدین شامل ناصر صادق، علی میهن‌دوست، محمد بازرگانی و بهروز (علی) باکری در30 فروردین 51 و دومین گروه شامل حنیف‌نژاد، سعید محسن، اصغر بدیع‌زادگان، محمود عسگری‌زاده و عبدالرسول مشکین‌فام، یک هفته پيش از ورود نیکسون به تهران در 4خرداد همان سال تیرباران شدند.
باوجود اعدام و شکنجه‌ها عملیات ادامه پیدا کرد و گسترش نیز یافت، اما زخم‌های ناشی از فقدان کادرهای برجسته و بنیانگذار در تب و تاب عملیات و در گرماگرم جنگ و گریز خیابانی میان چریک مجاهد و ساواک، عمق خود را پنهان کرد تا چندی بعد در شرايط مهیا خود را نشان دهد. افزون برآن، نقطه‌ضعف اصلی و بنیادی  پیشین نیز(فقدان حلقه واسط) به قوت خود باقی ماند.
بدین‌ترتیب پرسش اصلی در مورد چگونگی تنظیم رابطه میان عمل سیاسی (انقلابی) و عمل اجتماعی  مطرح نشد  و گرایش به سزارین اجتماعی و به‌دنیا‌آوردن طفل زودرس انقلاب وجه همت افراد سازمان قرار گرفت. تلاشی که باوجود جانبازی و از خودگذشتگی بسيار، شکست آن مقدر بود.

با تشکر از وقتی‌که در اختیار ما گذاشتید. در بخش بعدی، حوادث و وقایع سال‌های 1350 تا 1354 را پی خواهیم گرفت.

نماد PDF نسخه ی PDF، نشریه چشم انداز ایران شماره 51


مطالب مرتبط:

 ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (1)

 ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (2)

 ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (3)


برگزيدن اين صفحه (72) | بيننده: 2122

  نظرات (1)
 1 سوال
نوشته شده توسط امیرمصدق, روشن 20 دی 1387,ساعت 17:13:04
امیر مصدق عزیز 
در مورد این که چرا رجوی اعدام نشد به تفصیل گفته و نوشته ام و اکنون هم تکرار میکنم که رجوی آن طور که نشریاتی نظیر نشریه منافق اوائل انقلاب مینوشتند در اثر همکاری با ساواک نبوده که زنده ماند. مجموعه شرائط مساعد و البته استفاده هوشیارانه رجوی از شرائطی که سایر رهبران سازمان و به خصوص زنده یاد حنیف نژاد و سعید محسن فراهم کردند به او امکان زنده ماندن را داد و البته بعضی فعالیت های خارج کشوری برادرش کاظم و کم سن و سالی و ....  
در باره سئوالات دیگرتان نیز مطمئن باشید که انها را فراموش نکرده ام ولی همانطور که می دانید سئوال جند کلمه است ولی جواب باید جامع و مانع باشد و در یک مجموعه . من سعی کرده و میکنم که به سئوالات در خلال مصاحبه ها جواب دهم. تاکنون نیز این کار را کرده ام 
برایتان آرزوی سلامتی و شادکامی دارم 
شاهسوندی 
-------------------------------- 
چرا رجوی اعدام نشد؟ در ضمن چرا به سوالات قبولی ام پاسخ ندادید؟ با تشکر

نوشتن نظر
نام:
عنوان:
نظر:

كد:* Code
من اين نظر را دوستانه جهت تماس ارسال ميكنم

 
< بعد   قبل >

جلد اول كتاب خاطرات

حسين مهري
جديدقسمت 203 -29/آبان/88
20/November/2009
شاهسوندي
قسمت 146 - 28/دي‌/86
18/January/2008
دريافت فايل PDF گفت‌وگوها

دريافت فايل PDF گفت‌وگوها
آلبوم عکس‌ها

hits: 1082
فوريه 1980 - رژه‌ي روحانيون مسلح در برابر منزل آيت‌الله خميني
 

hits: 1503
زنده‌ياد مجيد شريف‌واقفي
 

hits: 1234
ارتفاعات دوله‌تو با پزشکان بدون مرز،1360
 

hits: 1001
ايران - تهران - 11 فوريه 1980 - اولين سالگرد پيروزي انقلاب و مردي كه در اثر ازدحام جمعيت بي حال شده است
 

hits: 1224
آيت‌الله بهشتي
 

hits: 1313
اولین مراسم عاشورا بعد از عملیات فروغ، اول شهریور1367.
 

hits: 1763
روز 6 تير 60، لحظاتي پس از انفجار بمب در ضبط صوت
 

hits: 1704
حاج عراقي، زندان قصر
 

hits: 1178
آنی ازبرت، از هواداران فرانسوی سازمان که در عملیات فروغ کشته شد.
 

hits: 1025
محمدجوادبرائی،نوجوانی
افراد متصل به سايت
حاضرین در سایت : 8 نفر مهمان

(استفاده از تصاوير و مطالب با ذكر منبع، بلامانع است) Design by ARADES